عبدالله مستوفى
217
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
عصرى هدهد « 1 » سبا ، يعنى آقاى رضوى آمد ، و گويا بوسيلهء سلطان محمد خان نائينى براى آقاى مؤيد الاسلام ، از سيد تأمين آورده بود ، بطورى كه ما ديگر از فردا بايد از نقاليهاى جالب و صحبتهاى بامزهء مؤيد الاسلام چشم بپوشيم . ضمنا من از آقاى رضوى ، از ادارات ماليه پرسش كردم . گفت فقط از دايرهء محاسبات چند نفرى كه كار حواله در دست آنها است ، باداره ميروند ، باقى ادارات اعم از ماليه و عدليه همه بسته است . پرسيدم وزير كه ندارند ، پس كى حوالجات را امضاء مىكند ؟ گفت ميرزا عيسى خان كفيل ماليهء كابينهء سابق . قدرى هم در اطراف قانونى نبودن اين امضاء مذاكره شد . بالاخره گفتيم : ممكن است سيد ضياء الدين اختياراتى به او داده باشد كه امضاى او كماكان در بانك شاهنشاهى مطاع باشد ، من پيشگوئى كردم كه ميرزا عيسى خان شايد وزير ماليهء كابينهء سيد هم بشود . از روز هفتم حوت ، چون مؤيد الاسلام ديگر بخانهء ما نمىآمد و ما مىتوانستيم بطور عادى از واردين پذيرائى كنيم ، زندگى ما حالت طبيعى به خود گرفت . در تاريخ هفتم حوت ، بيانيهء ذيل از طرف رئيس الوزراء منتشر شد : بيانيهء رئيس الوزراء هموطنان : پس از پانزده سال مشروطيتى كه به قيمت گرانبهاترين خون فرزندان ايران خريده شد . پس از پانزده سال امتحانات و تجربيات و تحمل انواع محن و مصائب . پس از پانزده سال كشمكش با اشكالات غير قابل تصور داخلى و خارجى وطن ما بروزگارى افكنده شد كه نهتنها هيچ يك از سياستمداران وقت نخواستند ، بار گران مسؤليت زمامدارى را به عهده گيرند ، بلكه حتى مبعوثين و وكلاء جرأت ننمودند كه بوظايف خويش اقدام نمايند و از قبول تحمل اين بار استنكاف ورزيدند . آيا مسبب و مسؤل اين وضعيت و بىتكليفى چه اشخاصى بودند ؟ كسانى كه ملت را بوعدههاى مشروطيت و آزادى و استقرار قانون و عدالت فريب داده در همان حال ، اين مواعيد را حجاب قرار دادند ، تا در سايهء آن رويهء هرجومرج اساس انتفاع شخصى و لجام گسيختگى ، اصول ملوك الطوايفى قرون وسطى ، اصولى كه با سياهى و تيرگىهاى فجايع و جنايات احاطه شده بود مستقر سازند . چند صد نفر اشراف و اعيان كه زمام مهام مملكت را به ارث در دست گرفته بودند ، مانند زالو خون مردم و ملت را مكيده ، ضجهء ويرا بلند ميساختند ، و حيات سياسى و اجتماعى وطن ما را بدرجهاى فاسد و تباه نمودند ، كه حتى وطنپرستترين عناصر ، معتقدترين اشخاص ، بزنده بودن روح ملك و ملت ، اميد خود را از دست داده ، كشور ايرانرا در ميان خاك و خاكستر سرنگون ميديدند . پژمردگى و افسردگى و بالاخره نزديك شدن آخرين لحظات انديشهآور ، - ادامهء وضعيات را غيرممكن ميساخت كه موقع رسيد اين وضعيات خاتمه يابد ، موقع فرارسيد كه عمر حكومت اين طبقه سپرى گردد . مسببين فلاكت و پريشانى ايران ، كه باز هم دست نالايق خويشرا از عمارت فروريختهء ايران نميكشيدند به حساب دعوت شوند . بالاخره روز واژگون شدن و انتقام فرارسيد . در اين روز تاريخى و هولناك است كه ارادهء نيرومند اعليحضرت اقدس شاهنشاه زمام امور را در دست من جاى ميدهد ، مرا روى كار مىآورد .
--> ( 1 ) - اى هدهد صبا بسبا ميفرستمت * بنگر كه از كجا ، بكجا ميفرستمت