عبدالله مستوفى

214

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

آنها ، امير نظام بيست و پنج هزار تومان سلفيد « 1 » و از حبس خلاص شد ، كه يقينا بعدها افسوس اين عجله را خورده است . حكم ميكنم آخر شب ، مؤيد الاسلام از در اندرون بخانهء خود رفت ، و فردا صبح على المعمول از همان راه آمد . نشستيم و آسياى صحبت را راه انداختيم . در ظرف ديروز و ديشب رفقاى مؤيد الاسلام چند نامه برايش نوشته ، و اطلاعات امروز او از واقعات زياد است ، و ميگويد . اين اوضاع را انگليس‌ها برپا داشته و سيد - ضياء الدين هم دست آنهاست ، و حتما رئيس الوزراء مىشود . معلوم نيست چه حقه‌اى سوار كرده‌اند ، كه اين قزاقها را محرمانه از قزوين آورده ، و به زور آنها اين حركات را ميكنند . از ديروز صبح تمام ادارات را بسته‌اند . پست و تلگراف و تلفون هم تعطيل است . هنوز عده‌اى را كه بايد بحبس بفرستند ، تمام نكرده‌اند . پريشب هم كه به شهر وارد شده ، بكميسرىها حمله برده‌اند ، چند نفرى آژان مجروح و كشته شده است . در محبس نظميه را باز كرده ، محبوسين را نجات داده‌اند . روزنامه‌ها را هم عموما بسته‌اند . رئيس قزاق‌هاى مهاجم هم رضا خان ميرپنج معروف بماكسيم است . بارى آن روز تا آخر شب صحبت‌ها همه در اطراف محبوسين بود . هريك از ما سه نفر ، در بىتناسبى آنها چيزهائى مىگفتيم و استدلال‌هائى راجع بسبب حبس آنها ميكرديم . ولى سرهم رفته مطلب خيلى گيج بود . زيرا اگر عامل اصلى انگليسها باشند چگونه است كه بعضى از طرفداران واضح و روشن آنها ، مانند فرمانفرما و پسرهايش بخصوص نصرت الدوله هم بحبس رفته‌اند . آقاى مؤيد الاسلام ميگفت چون ميخواهند رنگ روى ملى به اين اقدام بدهند ، ناچارند بعضى از طرفداران علنى خود را هم بگير بدهند كه مردم اين اقدامات را از طرف آنها ندانند و عمل رنگ‌روى قزاقى داشته باشد . قدرى هم در اطراف سيد ضياء الدين و فرماندهء قزاقهاى مهاجم صحبت شد . راجع به سيد ، چون او را همه ميشناختيم كه چكاره است ، چندان تعجبى نداشت كه بوسيلهء اين اقدام بخواهد خود را بمقامى رسانده ، سرى توى سرها بياورد ، و ضمنا ضرب شستى باشخاصى كه با آنها حساب خرده‌اى دارد نشان بدهد ، ولى راجع برضا خان چون هيچيك ، حتى اسم او را هم نشنيده بوديم كميتمان لنگ ميماند ، كه اين شخص كيست ، و چكاره است و انگليسيها او را از كجا پيدا كرده‌اند . ؟ عصرى يكى از نوكرها از راه رسيد و اعلانى كه همانساعت بدر و ديوار شهر چسبانده بودند ، آورد . هنوز رطوبت چسبى كه براى الصاق به آن زده بودند ، باقى بود . اين همان « حكم ميكنم » رضا خان ، رئيس قزاقهاى مهاجم است ، كه بعضى از رنود جلو « حكم ميكنم » بامداد . . . ميخورى . گذاشتند ، كه فردا آژانهاى نظميه ، هرجا اين جملهء اضافى را جلو « حكم ميكنم » اعلانات ديدند ، اصل اعلان را از ديوار كندند .

--> ( 1 ) - همه‌كس سرفه را سلفه ميگويد و در تصريف هم با كمك فعل كردن صرف مىشود . ولى در معناى مجازى قاعدهء صرف فارسى را در آن به كار بسته و سلفيدن را بمعنى دادن پول زورى كه براى خلاصى از فشار عنوان رضايت داشته باشد استعمال ميكنند . پس دادن رشوه هم در حقيقت يك نوع سلفيدن است .