عبدالله مستوفى
215
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بطوريكه بعد از بيست و چهار ساعت ، ديگر اثرى از اين اعلانها در در و ديوار شهر باقى نماند . زيرا مردم هم اكثر همين كه « حكم ميكنم » اول اعلان را ديده بودند ، خوانده يا نخوانده آنها را كنده بودند . براى اطلاع خوانندهء عزيز ، از اين اول حكم حكومت ديكتاتورى عين آن را در اينجا مىآورم . حكم ميكنم : مادهء اول - تمام اهالى شهر تهران بايد ساكت و مطيع احكام نظامى باشند . مادهء دوم - حكومت نظامى در شهر برقرار ، و از ساعت هشت بعد از ظهر غير از افراد نظامى و پليس مأمور انتظامات شهر ، كسى نبايد در معابر عبور نمايد . مادهء سوم - كسانى كه از طرف قواى نظامى و پليس مظنون بمخل آسايش و انتظامات واقع شوند فورا جلب و مجازات سخت خواهند شد . مادهء چهارم - تمام روزنامجات ، اوراق مطبوعه ، تا موقع تشكيل دولت ، به كلى موقوف و برحسب حكم و اجازه كه بعد داده خواهد شد ، بايد منتشر شود . مادهء پنجم - اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به كلى موقوف ، در معابر هم ، اگر بيش از سه نفر گرد هم باشند ، با قوهء قهريه متفرق خواهند شد . مادهء ششم - در تمام مغازههاى شراب فروشى و عرقفروشى تآتر و سينما تگرافها و كلوپهاى قمار بايد بسته شود و هر مست ديده شود ، به محكمهء نظامى جلب خواهد شد . مادهء هفتم - تا زمان تشكيل دولت ، ادارات و دوائر دولتى ، غير از ادارهء ارزاق تعطيل خواهد بود . پستخانه ، تلگرافخانه ، هم مطيع اين حكم خواهند بود . مادهء هشتم - كسانى كه در اطاعت از مواد فوق خوددارى نمايند ، به محكمهء نظامى جلب و بسختترين مجازاتها خواهند رسيد . مادهء نهم - كاظم خان به سمت كماندانى شهر انتخاب و معين مىشود ، و مامور اجراى مواد فوق خواهد بود . 14 جمادى الثانى 1339 رياست وزراى سيد ضياء الدين رئيس ديويزيون قزاق اعليحضرت شهريارى و فرماندهء كلقوا - رضا صبح روز پنجم حوت ، مؤيد الاسلام خبر صدور دستخط رياست وزراى سيد ضياء الدين ، و رياست دويزيون قزاق رضا خان ميرپنج را كه بلقب سردار سپه هم ملقب شده است ، آورده گفت : اين دو دستخط را ديروز عصر شاه در فرحآباد صادر كرده است . قدرى هم در اطراف شاه ، و اينكه چرا اين جوان اينقدر بىفكر است مذاكره به عمل آمد . همگى متفق بوديم ، كه بعد از وقوع واقعه ، البته چارهاى جز تسليم ندارد ، ولى چرا بايد در فرحآباد بنشينند ، و بگذارد كه اين قزاقها ، از قزوين تا پشت دروازهء تهران بيايند . اگر اين قزاقها ، با سيد ضياء الدين ديوانگى را به جائى ميرساندند ، كه مثلا شاه را هم از تخت به زير بياورند ، و مردم را گرفتار اختلاف كلمه كنند ، چه ميشد ؟ بالاخره در اين زمينه هم بعد از كمى