عبدالله مستوفى

191

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

مادهء 23 - دولت روس متعهد مىشود تمام خساراتى كه از قشون روس بايالت گيلان وارد شده جبران كند . براى تعيين خسارات كميسيونى از طرفين منعقد خواهد شد . مادهء 24 - عهدنامه در مدت سه ماه بتصويب دولتين خواهد رسيد . مادهء 25 - عهدنامه بروسى و فارسى نوشته شده و در هردو مضمون سنديت خواهد داشت . مادهء 26 - عهدنامه بعد از امضاء فورا مجرا خواهد شد . بدقمارى دولت شوروى روسيه ، در اجراى پاره‌اى از مواد اين قرارداد با كمى اهميتى كه دارد تاكنون بطفره و تعلل گذرانده و رفتار آن دولت عينا به مثل عاميانهء « خر رفت و رسن رفت صد دريغ از چنبر « 1 » » ميماند ، و مثل اين است كه براى اين جزئيات بيشتر از كليات و گذشت‌هائى كه نسبت بايران كرده است ميخواهد اهميت قائل شود بقرار ذيل : در مادهء پنج « دولت روسيه بانك استقراضى را لغو و اشياء و محاسبات و اموال منقول و غير منقول آن را بدولت ايران واگذار » نموده است . من در جاى خود نوشته‌ام كه كاركنان اين بانك كه از روسهاى تزارى بودند ، در اين دو سه ساله براى راه انداختن مصارف خود ، طلبهاى اين بانك را از مردم بامنات يكى پنج شاهى وابسته بودند ، و اين بانك جز در و ديوار و تيرو و تخته چيزى نداشت . فقط چيزى كه براى آن مانده باغ پارك امين السلطان بود كه بموجب اين پيمان بايد بدولت ايران برسد ، وقتى رفيق رتشتين بايران ميآمد ، قرار شد كه اين محل را كه قبلا هم سفارت روس تزارى از بانك استقراضى اجاره كرده بود ، از دولت ايران سه ماهه اجاره كنند ، تا عمارت سفارت در پامنار تعمير شود ، و به اين عنوان سفارت روس شوروى در آن اقامت نمود و اين عمارت و پارك وسيع كه امروز دويست سيصد ميليون ريال ارزش دارد ، در تصرف آنها ماند . ولى آقايان اجاره خانهء سفارت ايران را در مسكو ، با اينكه از خانه‌هائى بود كه دولت از اشخاص متفرقه تصرف كرده ، و مال دولت شده بود ماه‌بماه ، منظما دريافت ميداشتند . حتى آقايان تقاضاى ثبت اين عمارت و پارك را هم نمودند ، منتها اين تقاضا در ثبت اسناد بواسطهء بىمدركى رد شد . بنابراين دولت ايران ، از واگذارى اين بانك به خود فائده‌اى جز پرداخت دويست و چهل هزار تومان حقوق عقب‌ماندهء مأمورين تزارى بانك ، كه

--> ( 1 ) - سروته چوب تر كوتاه نسبة سروته يكى ، بىگرهى را از هم ميگذرانند و نقطهء گذشتن سروته را با ريسمان مىبندند و دايره از آن مىسازند كه قطر آن بيش از ده بيست سانتيمتر نيست . بعد از آنكه اين چوب چنبر شده نيم خشك شد ، پوست آن را مىكنند و بنوك طناب موئى مىبندند و براى باربندى گرده مال به كار مىاندازند . اين طناب موئى را رسن و اين حلقهء چوبى را چنبر ميگويند . بعد از اين تشريح تصور ميكنم حاجتى بشرح ضرب المثل و مورد استعمالش نباشد تاريخچهء اين ضرب المثل شايد اين باشد كه پسر جوانى خر و رسنى از پدر ميراث برده و چنبر را خود ساخته بود و در مسافرتى حرامين خر و رسن را البته با چنبر از او گرفته ، پسرك دست خالى به خانه آمده و به مادرش گفته است ، خر رفت ، رسن رفت ، صد دريغ از چنبر و چون از راه سادگى بچنبر بىقيمت‌تر بيشتر اهميت داده سخنش مثل شده است .