عبدالله مستوفى
178
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اين عده بپاى تخت ، و اغراقات گيلكى آنها كه براى حق بجانب كردن خود در اين فرار به كار مىبستند ، افكار مردم تهران را كه از بيانات رئيس الوزراء مغشوش شده بود مغشوشتر كرد . ولى براى رئيس الوزراء شغل شاغلى پيدا شد و آن اظهار همدردى با همشهريان بود كه بالاخره مجبور شدند بپارهاى از آنها از خزانهء دولت ، و از اول پوليكه برسم على الحساب از بابت طلب دولت از شركت نفت جنوب گرفتند ، بعنوان قرض بدهند ، زيرا واقعا بعضى از اين بيچارهها با داشتن همهچيز در شهر خود در تهران اين سبيل بودند . سفارت هم بكساد بازار امپرياليزم انگليس اعتراف مىكند ده دوازده روزى از تشكيل كابينه گذشته ، و شايد مقارن رسيدن اولين تلگراف مشاور الممالك ، متضمن شانزده مادهء طرح قرارداد دوستى بين ايران و شوروى بود كه سفارت انگليس شاهكارى بخرج داد و مراسلهء پرمعنا ولى ميان خالى يا بعبارت سادهتر گيج كنندهاى بدولت ايران داد . در اين نامه ، اولا تقاضا كرده بودند دويزيون قزاق تحت فرماندهى افسران انگليس درآيد ، و ثانيا اطلاع ميدادند كه نظر به اعتراضاتى كه از طرف مجلس مبعوثان ملت برويهء دولت انگليس شده است ، دولت انگليس پرداخت ماهى سيصد و پنجاه هزار تومانى را كه بطور مساعده از بابت دو ميليون قرض ميپرداخت ديگر نميتواند ادامه دهد . و قشون خود را هم بايد از ايران خارج نمايد ، و از همه مهمتر ذيلى بود كه با كمال مهارت به آن اضافه كرده ، نوشته بودند كه اگر دولت ايران مايل نباشد با ما دوستى كند و از ما مساعدت نخواهد ، ما هم غنيمت شمرده خود را كنار مىكشيم . دريافت اين مراسله ، بخصوص ذيلى كه به آن بسته بودند ، چنان دست و پاى سپهدار را درهم ، و او را گيجتر كرد كه بيچاره گيلك مرد دريافت مواد پيمان دوستى با روسيه را كه تازه از مسكو رسيده بود ، شايد عمدا فراموش نمود ، و براى حل معماى تعيين خط مشى دولت چارهاى جز توسل بمجلس مشاورهء عالى نديد . بشاه عرض كرد . شاه هم اين فكر را پسنديد . در ششم قوس ، جلسهء مشاورهء عالى ، مركب از وكلاى حاضر مجلس آينده ، و علماء و رجال و سران آزادىخواه تشكيل گرديد . و حتى براى ابهت مجلس شاه را هم جهت افتتاح جلسه ، از فرحآباد به شهر آوردند . جلسهء مشاورهء عالى نطق افتتاحيهء شاه ، در اين جلسه . ( ششم قوس 1299 ) مثل نطقهاى پادشاهان در اين گونه موارد ، فقط حاوى سبب انعقاد اين مجلس و در ذكر همين سبب هم كوتاه بوده و جز كلياتى راجع باهميت داشتن مطالبى كه حضار بعدها بايد از آن اطلاع حاصل نمايند ، چيزى نبود ، حتى جزئى اشارهاى هم بموضوع نداشت .