عبدالله مستوفى

160

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

و خسارات مسلم تأخير ، ممكن است روزى « كك بآش ترشى « 1 » اين انكل سمها كه خيلى منطق هم سرشان نميشود ، بنشيند . » و نخواهند اين مايهء زندگى را بما بفروشند ! رومانيا هم نفت دارد . ولى اين منبع را هم آلمان‌ها گرفته‌اند . در برمه هم در گوشهء جنوب غربى آسيا ، نفت هست ولى محصول آن بقدرى كم است كه گذشته از دورى راه دم ما را نمىبيند ! پس چه بايد كرد كه اين آلمانهاى خبيث از ما جلو نيفتند ، و سيادت بحرى ما از بين نرود ؟ انگلستان با مساحت كم و آب و هواى نه بهره ، چهل پنجاه مليون سكنه دارد . براى اين مردم جزيره‌نشين كه در پنج قطعهء عالم مستملكات دارند ، و تمام حوائج خود را از خارج بوسيلهء كشتى فراهم ميكنند ، سيادت بحرى روح زندگى ، و بيك كلمه جان همه چيز است . براى مردميكه همه چيز خود را از خارج بوسيلهء كشتى فراهم مىكنند و نان خود را از آمريكا و گوشت خود را از استراليا ، و ميوهء خود را از كاليفرنى و ايتاليا و اسپانى ، و حتى مصر و فلسطين و هندوستان ميآورند و براى مواد اوليهء ماشين‌هاى صنعتى خود ، به همه جاى عالم احتياج دارند ، از دست دادن آقائى دريائى بمنزلهء مرگ است . يكسال انگليس را بىسيادتى بحرى در عالم تصور بياوريد ، چيزى نظير نروژ و دانمارك خواهد شد . زيرا اراضى اين كشور بيش از ده ميليون نفر را نميتواند نان بدهد . در اين وقت ، چرچيل رئيس الوزراء و قهرمان جنگ جهانى اخير ، وزير بحريهء انگلستان بود . اين افكار دوارآور چقدر بمغز اين وزير فعال ، كه مجاهدات او در جنگ عالمگير آخرى ، دليل كمال وطن‌پرستى اوست فشار وارد آورده ، و براى حل مسألهء نفت چه شب‌ها بيدارى كشيده ، چيزى نيست كه بتوان اندازه از آن بدست داد . البته يكى از راههاى حل اين قضيهء حياتى نفت ايران بود ، كه دولت انگليس شركت دارسى را به پول و مصالح كمك كند و كار استخراج آن را راه بيندازد و احتياج خود را رفع نمايد . ولى ، چنان كه ميدانيم كارشناسان و مهندسين اصلا از وجود نفت در طبقات زيرزمينى اين ناحيه مأيوسند ، و شركت دارسى كه يك بار هم تجديد سرمايه كرده ، و تا آخرين شلينك را به مصرف رسانده و نفتى گير نياورده است ميخواهد اين

--> ( 1 ) - البته امروز با وجود ثروتمندى خانه‌ها و يخچال برقى در اكثر منزلها با وجود د . د . ت كه بوسيلهء آن ميتوان يك خانه بلكه يك ده ، سهل است يك شهر را از هوام در پناه نگاه داشت ، در اكثر جاها ككى وجود ندارد كه بآش ترشى بنشيند . ولى در سابق كه اين تر و تميزى خانه‌ها در كار نبود و د . د . ت كشف نگشته و يخچال برقى اختراع نشده بود اگر در خانه‌اى ميخواستند مثلا يك كاسه آش ترشى را براى شب نگاهدارند ، بواسطهء زيادى كك ، نشستن اين حيوان بر اين « آش ترشى » از چيزهاى پيش پا افتاده و احترازناپذير و غير قابل شكايت بود . « كك بآش ترشى نشستن . » كنايه از شكوه از كار احترازناپذير و غير قابل شكايت است . مورد استعمال اين كنايه در موقعى است كه كسى موضوع پوچ كثير الوقوعى را دست‌آويز و بهانه قرار دهد و اعتراض بىموضوع بكند .