عبدالله مستوفى

149

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

سياستمداران در دفتر كار خود گاهى بدشان نمىآيد از اين شاهكارها برخ نمايندگان دول ضعيف بكشند ، و طرف را كه از راه بيچارگى نميتواند رك‌گو باشد محجوج يا لامحاله محجوب كنند . ولى من تاكنون هيچ نشنيده‌ام كه شخصى اينقدر متهور باشد كه على روس الاشهاد از اين « دروغها بيحد و گرگهاى سرافراز » كه نظير : « شتر بر كك نشست و رفت شيراز » « 1 » است تحويل همقطاران خود ، يعنى باقى لردها بدهد . و هيچ تعجب نميكنم ، كه مدير روزنامهء حلاج با قد كوتاه و پاهاى چول ، و سوادى كه با حلاجى او متناسب بود ، در تحت عنوان مضحك « ما و لرد كرزن » جوابهائى به اين بيانات وزير خارجهء انگلستان داده باشد « 2 » . در قرن بيستم از بالاى مناره هم دروغ ميگويند گويند : سياح مسيحى خارجى ، با مترجم سنى مذهبش در شهرى شيعى بوقت ظهر در گردش بود . از بالاى مناره صداى اذان بلند شد ، سياح از مترجم پرسيد : اين چه صداست ؟ مترجم مقصود را بيان كرد . سياح خواست معناى جمله‌هاى اذان را در كتابچهء يادداشت خود قيد نمايد . مترجم سه جمله اول « اللّه اكبر و اشهد ان لا إله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه » را ترجمه كرد و سياح نوشت . بجملهء چهارم « اشهد ان عليا ولى اللّه » كه رسيدند ، مترجم سكوت اختيار نمود . سياح براى كامل كردن يادداشت خود ، پافشارى كرد . مؤمن عمرى گفت : « آخر من چگونه حرف دروغ را براى شما ترجمه كنم ؟ اين جمله از گفته‌هاى اين مرد دروغ است . » سياح كه از استنكاف او عصبانى بود گفت : « اين توئى كه افترا ميزنى دروغ را بالاى مناره نميگويند . » سياح يكى دو قرن قبل خبر نداشته است كه در قرن بيستم ، كار سياست به جائى ميرسد ، كه وزير خارجهء انگلستان ، يعنى دولتى كه بر خمس خاك و تمام آبهاى كرهء زمين حكومت مىكند ، و يكى از لردهاى آنكشور هم بوده ، و خود را با شرافت‌ترين اولاد آدم ميشمارد ، در مجلس لردها كه آنها هم هيچيك خود را در شرافت از او عقب نمىدانند ، اين اظهارات را مىكند و هيچكس بر او اعتراض وارد نميآورد . سهل است بعد از يكساعت رويتر گفته‌هاى او را در تمام عالم نشر مينمايد ! نه دروغ از گفته‌هاى اين جناب لرد شاخدارتر مىشود ، و نه مناره از اين بلندتر ! چه بايد كرد ؟ سياست حزبى و شخصى لرد كرزن در خطر است . شنوندگان حاضر هم از هم‌حزبها هستند ، و در پيش بردن مرام حزبى دست كمى از او ندارند . مردم دنيا

--> ( 1 ) - دروغ بىحد و گرگ سرافراز * شتر بر كك نشست و رفت شيراز از اشعارى است كه عوام در مقابل دروغهاى شاخدار به آن تمثل ميجويند . ( 2 ) - روزنامهء حلاج در اين روزها مقاله‌اى تحت عنوان « ما و لرد كرزن » نوشته بود ، كه همه‌كس بعنوان آن مىخنديد . ولى نظرم نيست ، كه مندرجات اين مقاله راجع به همين دو نطق لردكرزن بود ، يا موضوع ديگرى داشت .