عبدالله مستوفى
150
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
هم اينقدر گرفتارى دارند كه اين دروغها را حقيقت پنداشته ، باور كنند ! ! با همهء اينها قرارداد نماسيد ولى با اينهمه دروغ و افترا بازهم قراردادى كه جناب لرد كرزن بقول خودش ، جملهبجمله و كلمهبكلمه املا كرده و سراپا بر نفع ايران ( ؟ ) بود نماسيد « 1 » . نه انگليسها براى اداى مالياتهاى جنگى و تقويت امپرياليزم حاضر شدند ، و نه ايرانيها بقبول آن تن دردادند . پس چه بايد كرد ؟ بايد كودتائى در ايران به راه انداخت ، و ديكتاتورى براى ايران تراشيد ، كه مقاصد ما بدست او عملى شود . بازهم ايران مثل چهار سالهء گذشته در دامن خودمان باشد ، موى دماغ نداشته باشيم ، يا لامحاله بدست اين ديكتاتور كل ديوار بين ايران و هندوستان را ببنديم . تا حرام هست چرا بايد حلال خورد ؟ اما آيا اين ايران بلاكش ؛ اين ايران عوض واكن ، بعد از فرود آوردن سر در مقابل اين ديكتاتور ، و تسليم شدن به او ، خلاصى دارد ؟ بهيچوجه ! پس فردا پيشآمدهاى عالم كون و فساد اين دو رقيب صد و پنجاه ساله ، و دو دوست ديروز و دو دشمن خونين امروز را براى شكستن آلمان ، دو دوست جان در يك قالب مىكند ، و باز خاك ايران براى رساندن مهمات امريكا به روسيه ، طرف حاجت واقع مىشود ! شايد اگر رك و راست مقصود خود را بيان ميكردند ، تعويضات معقولانهاى ميدادند ، ديكتاتور ايران هم خيلى گرفت و گير نميكرد ، و به آنها راه ميداد . ولى آنها از باريكى حساب و مو از ماست كشيدن « 2 » اين ديكتاتور باخبر بوده ، ميدانستند كه چرب كردن ناف « 3 » اين پهلوان كار آسانى نيست ديكتاتور تراشيدهء آنها خيلى نتراشيده « 4 » از كار درآمده است و آنطورى كه آنها ميخواهند رفتار نميكند ، و در هر مورد اولا نفع كيسهء خود و ثانيا نفع كشور خويش را بر آرزوهاى آنها مقدم ميدارد ، و اجمالا خيلى ورقلمبيده « 5 » است ! آنها اين « تره تيزك را كاشته بودند
--> ( 1 ) - گاهى اتفاق مىافتد كه شير فاسد بوده ، بعد از جوشاندن و نيم گرم شدن ، ماست مايه را در آن ريختهاند نگرفته ، بركه بركه شده و حاصل عمل جز آبى زرد رنگ و قدرى مواد شيرى گرهگوله شده چيزى نبوده است . نماسيد مثل « يخش نگرفت » ، كنايه از اقداماتى است كه براى پيشرفت كارى به عمل آيد و بىنتيجه بماند . « ماساندن » كنايه از كارى است كه به زور و شلتاق ، يا فريب و بدون داشتن پايه و مايه از پيش ببرند . ( 2 ) - « مو از ماست كشيدن . » كنايه از باريك بين بودن و حساب همه چيز را داشتن و كمى گذشت است . ( 3 ) - « ناف او را نمىشود چرب كرد » يعنى خيلى شق كمانست و با او به آسانى نميتوان كنار آمد يا بعبارت ديگر اين لقمه بناف او هم نميرسد . يا اين روغن بچرب كردن ناف او نميرسد . ( 4 ) - نتراشيده ، مترادف ناهنجار . ( 5 ) - قلمبه بمعنى برجستگى و ناهموارى غير متناسبى است كه در سطحى پديد آيد ورقلمبيدن ، برجسته و بزرگ و مطاع و يكه مرد شدن است .