عبدالله مستوفى

139

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

حتى در خاك ايران هم از آنها غنيمت‌هائى بچنك آورده‌اند ، اهميتى به اين قشون شكسته كه بين قزوين و منجيل جمع‌آورى شده بود ، نميدادند . پس وجود بينابينى قوهء دولت ايران كه سفير آن براى عقد قرارداد دوستى بين طرفين از قفقاز در شرف حركت بجانب مسكو است ، و بالشويكها با كمال بىصبرى منتظر او هستند ، براى انگليسها فوز عظيمى بشمار ميآمد . از طرف ديگر ، فرستادن سفير براى عقد قرارداد بمسكو ، كه شايد انگليسها اين عمل را گناه نبخشيدنى مشير الدوله ، ميدانستند ، اگر از نقطه‌نظر انگليس هم ملاحظه شود ، بيشتر بنفع انگليسها بود . زيرا در هرحال سبب ميشد كه بين دولت ايران و شورويها روابط دوستانه برقرار شده ، و از نزديك شدن بالشويزم بهندوستان طبعا جلوگيرى به عمل آيد . والدين همان اولييانف محكوم باعدام است اگرچه بعضى معتقدند كه آمدن بالشويكها بآبهاى ساحلى ايران اصلا بامر دولت شوروى ، و مراكز بالشويكى نبوده ، بلكه جوان ماجراجوئى از بالشويكها ، موسوم به اولييانف ، در موقع شكست انگليس در بادكوبه عده‌اى دور خود جمع كرده ، و اسلحه و مهماتى از قفقازيها كه بعد از ورود بلشويكها بلاصاحب مانده بود ، در چند كشتى ريخته و بعقيدهء خود براى تعقيب انگليسها و دشت و فتح بالشويكى در ايران ، به سمت ساحل انزلى آمده و در آنجا لنگر انداخته و كر و فرى داشته است . چنان كه پس از چنديكه مراكز بالشويكى از قضيه مستحضر شده‌اند ، اولييانف را به « چ‌كا » تسليم نموده ، و اين محكمهء انقلابى او را باعدام محكوم كرده است . منتها چون اولييانف در اين خودسرى سوءقصدى نداشته است ، اولياى دولت شوروى يكنفر مستحق اعدام را پيدا كرده ، باسم اولييانف بديار عدم ميفرستند ، و اولييانف واقعى را باسم مستعار والدين بايران روانه ميكنند كه در ظاهر وهنى براى حكم « چ‌كا » حاصل نشود و يكنفر جوان با حرارت و كفايت تلف نگردد ، و اين والدين منشى رفيق شومياتسكى سفير كبير شوروى در تهران بود ، و مدتى در اين كشور بسر برده ، و بعد از آنكه آبها از آسيا افتاده ، به وطن خود برگشته است . من اين جمله را از آقاى على اكبر دهخدا كه با شومياتسكى و خود والدين خصوصيت داشته است ، شنيده‌ام . شايد بعضى از رجال امروز كه در آنوقت براى سفارتخانه‌هاى هردو طرف آتش‌بيارى « 1 » ميكردند نيز ، از اين داستان بىخبر نباشند .

--> ( 1 ) - آتشبيار ، مثل دايره نم‌كن ، كنايه از كسى است كه با وجود اينكه وجود او خيلى به كار است ، كارش اهميت چندانى ندارد . همانطور كه تقريبا شش ماه از سال دايره ( دف ) محتاج بنم كردن است ، شش ماه ديگر سال كه هوا مرطوبست ، حاجت به آتش دارد . مطربهاى قديم يكنفر را كه هيچ كار مثبتى از كارهاى مطربى نميتوانست انجام دهد همراه خود مىآوردند و به او آتشبيار مىگفتند . اين آتش‌بيار دو طرفه كه هم منشى سفارت روس و هم راپورت‌نگار سفارت انگليس بوده هژير است كه دو ماه قبل به تير غيب از پا درآمد . فاعتبروا يا اولى الابصار .