عبدالله مستوفى
136
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
استعفاى كابينهء مشير الدوله و سبب آن كابينهء مشير الدوله در سوم ماه عقرب 1299 استعفاء كرد . خود مشير الدوله ميگفت از كار خسته شده و احتياج باستراحت دارد . مردم سبب اين استعفاء را عقبنشينى بىدليل آترياد رشت تا آقابابا كه دست خارجى در آن به خوبى پيدا بود حدس ميزدند ، و ضمنا قطع سيصد و پنجاه هزار تومان ماهيانهء مساعدهء معمولى را ، كه انگليسها از زمان كابينهء وثوق الدوله بدولت ايران ميپرداختند ، در اين استعفاء بىدخل نمىدانستند . بعضى هم ميگفتند كه انگليسها ميخواهند . استراسلسكى روسى رئيس قزاقخانه را عوض كنند و از خود رئيس بگمارند ، و مشير الدوله به اين امر راضى نيست و بهمخوردگى ميانه و اشكالتراشى انگليسها مربوط به اين موضوع است . اينها ظاهر امر و باطن مطلب غير اينها بود . انگليسها كه از گرفتن يخ قرارداد و ماساندن آن مأيوس شده بودند ، گرماگرم مشغول تدارك كودتاى سوم حوت 1299 بوده و براى عمليات خود شخص ديگرى غير از مشير الدوله را لازم داشتند . اينجمله قدرى توضيح لازم دارد . از خوانندهء عزيز خواهش مىكنم ، با من همراهى كرده ، اجازه بدهد كه من بر خلاف رويهء خود قدرى سياستبافى كنم . زيرا كودتاى 1299 يكى از وقايع بزرگ تاريخى اين كشور است . بايد در علل و اسباب آن درست دقت كرده و موجبات آن را از نقطهنظر مؤسسين آن كاملا تحت مطالعه قرار داد . من نميتوانم بخوانندهء عزيز وعده بدهم كه خواندن اين شرح و مطالعهء اين بافتههاى من ، تفريحى داشته باشد ، ولى سعى ميكنم كه لامحاله چيز خستهكنندهاى از كار درنيايد . سياستبافى جز تلفيق و پس و پيش كردن مطالبى كه بافنده و شنونده هردو از آن آگاهند چيز ديگرى نيست . بنابراين نميتوانم قول بدهم كه از مطالب گذشته چيزى را تكرار نكنم . منتها سعى ميكنم كه حتى المقدور در مكررات به اشاره قناعت كنم و از بنجل آب كردن « 1 » احتراز نمايم .
--> ( 1 ) - از اصطلاحات عوامانهء كاسبى و كنايه از به پول نزديك كردن و دست بسر نمودن اشيائى است كه روى بازار نداشته باشد و مشترى براى آنها كمتر يافت مىشود . بنجل شايد لغت مركب و از بن بمعنى ته وجل بمعنى كهنه و مندرس تركيب شده باشد كه معنى سرهم رفتهء آن ته بساط است و آب كردن هم مثل به پول نزديك كردن كنايه از دست بسر كردن و خود را از داشتن چيزى رها نمودن است . و چون اين كار زرنگى و زبردستى لازم دارد ، گاهى نظرى به كيفيت چيز آب شده نبوده و در مواقع اظهار زرنگى عامل فروش به كار ميرود ، ولو اينكه موضوع معامله از اشياء ذى قيمت باشد . چنان كه در مواردى كه ثمن از مبيع ارزش بيشترى داشته ، كنايهء آب كردن را به كار مىبندند . در اين لغتنويسى هم مثل اصل تاريخ نويسيم هيچوقت بكتاب لغتى مراجعه نميكنم ، بلكه آنچه از محاورات مردم استنباط مينمايم ، مينويسم و « شاهد » هائيكه در پارهاى از موارد مىآورم براى همين است كه بدانند به جائى و كتابى مراجعه نكردهام ، بلكه استنباط خود را نوشتهام .