عبدالله مستوفى

135

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دو سال آخرى كار از خرك در رفته ، و آقاى وثوق الدوله براى اجر دادن باشخاصى كه براى او پادوى كرده بودند . عده‌اى از همه رقم به اين اداره ريخته ، و چون با گذراندن قرارداد كذائى يقين است كه به زودى اين بنا از ريشه كنده خواهد شد . در خوشدل كردن اشخاص بشغل ادارى بيداد ميكرد . اجمالا اين اداره لانهء هوچيها و از همه جور اشخاص در آن گرد آمده بودند ، و اصلاح آن احتياج بكند و كوب زياد داشت . رئيس ماليات مستقيم كه با رئيس سابق تشخيص عايدات حكم آستر و رويه را داشت همين كه من آمدم ، تكليف خود را دانست و استعفاى خود را داده ، و باداره نيامد . من آقاى فتح اللّه مستوفى برادرم را كه در ادارهء سابق ماليات مستقيم در خزانه‌دارى معاون فنى من بود ، بمديرى اين دائره پيشنهاد و از كار ماليات مستقيم خاطر خود را آسوده كردم ايشان هم چند فقره اصلاحات پرسنلى در اين دايره به عمل آوردند . نوبت بماليات غير مستقيم هم رسيد ، و در رياست اين داير هم تغيير مناسبى دادم . ميخواستم بساير دواير هم بپردازم . رفتن حاجى مخبر السلطنه بآذربايجان سرگرفت . وزير ماليهء جديدى بر سر كار آمد ، باقىماندهء هوچىهاى ادارهء تشخيص عايدات ، و تمام هوچيهاى ساير ادارات ماليه دست بهم داده ، بوسيلهء ليدرهاى پارتى ، آقاى وزير را واداشتند كه اصلاح اساسى در وزارتخانه به عمل آورد ، يعنى رؤساى ادارات و دواير را عوض كنند ، و از خودمانىها بجاى آنها بگمارند . ايشان هم محض امتحان از رؤساى ادارات شروع كردند . يكروز ، رؤساى حاضر حكمى دريافت داشتند ، كه تا تعيين تكليف جديد از آمدن اداره خوددارى نمايند . يكى دو روز بعد ، عدهء ديگرى بجاى آنها برقرار شدند . البته منهم يكى از رفتگان بودم ، كه چون پاى خودم در ميان است از معرفى اين جناب وزير ، و ساير اشخاصيكه سابقا بر سر كار بوده و اشخاصيكه جانشين آنها شدند ، باحترام مرده‌ها و زنده‌ها خوددارى ميكنم . اجمالا اكثريت انتخابات جناب وزير بقدرى بىربط بود كه همه‌كس را بحيرت افكند . مشير الدوله از واقعه خبردار شد . بتوسط يكى از وزراى كابينه پيغام عذرخواهى براى من فرستاد . من هم براى اينكه در مجالس با وزير ماليه تماس پيدا نكنم ، سفرى بعلىآباد رفتم « كه نه من او را به‌بينم و نه او مرا . » اين مسافرت چهل روز طول كشيد . بعد از راه انداختن كارهاى زراعتى آنجا كه كماكان نابرومند بود بقم و در خانهء حاجى ميرزا محمد مجتهد ، رفيق قديمى خانوادگى فرود آمدم . يك هفته‌اى مبتلا به تب شديد بودم . بعد از معالجه با كالسكه راه ، و يك شب توقف در قلعهء محمد على خان ، در شب اول عقرب بتهران بازگشتم . بقيهء حاشيهء صفحهء قبل

--> ميرزا مصطفى خان خواجوى شده باشد . معلوم نيست براى شوخى يا جدى ، در هرحال وارد اطاق رئيس دائرهء مميزى كه او هم به همين اسم بود شده به او تبريك گفتند . مؤمن هم بريش گرفت ، و با رفقا برخاست و بجاى رئيس تشخيص عايدات تكيه زد ، و كارهاى جارى را راه انداخت . بعد از ظهر رئيس اصلى باداره آمد و رئيس الكى كله خورده سر جاى خود نشست . اگر آرشيو ادارهء تشخيص عايدات ، بر اثر حريق از بين نرفته بود ، ممكن بود امضاهاى اين رئيس دو سه ساعته را پاى مراسلات آن روز اين اداره پيدا كرد .