عبدالله مستوفى

6

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

هواخواهان وثوق الدوله ميكشيدند « 1 » به همين جهت بود كه گلدسته و بام مسجد شاه ، از طرف تفنگچيهاى حسين فشنگ‌چى تبريزى ، بطرفدارى وثوق الدوله ، اشغال شد ، كه از اجتماع طرفداران رقيب جلوگيرى و در مورد لزوم بتوانند در مقابل دستهء صمصام السلطنه عرض وجود نمايند ؛ و خلاصه ، با اين مقدمات بود كه سروكلهء « 2 » كابينهء دوم وثوق الدوله پيدا شد . صمصام السلطنه لرى بخرج داده ، با وجود امر شاه استعفا نكرد . معهذا مجبور شد جا خالى كند . شاه به او وعده داد كه در مقابل خرجيات ( اصطلاح خود صمصام السلطنه است ) او ايالت خراسان را كه قوام السلطنه از مدتى پيش در آنجا والى بود به او بدهد . كابينهء قرارداد 1298 اين كابينه كه بعدها بكابينهء قرارداد موسوم شد ، در نيمه اسد 1297 با دم دنبالهء معمولى خود مانند عميد السلطنه و مشار الملك و سپهدار رشتى كه حالا هريك براى خود مردى شده و مىتوانند هركدام وزارتخانه‌اى اشغال كنند سر كار آمد . چند روزى از تشكيل كابينه گذشته بود ، مرا با تلفون بهيئت وزراء خواستند . مشار الملك در كار نان شهر از من مشورت كرد . گفتم : « نان شهر ، با غله‌اى كه امسال خدا به اين كشور عنايت كرده است ، حاجت به هيچ اداره و مديرى ندارد و بهترين طرز ادارهء آن آزادى حمل‌ونقل غله است . منتهى براى اينكه نانواها بنانخورها تعدى نكنند ، خدمت مختصر تفتيشى در دكانهاى نانوائى برقرار كنيد و كار حمل‌ونقل و جمع‌آورى را رها نماييد مىبينيد با اينكه جز ورامين از ساير بلوكات تهران هنوز غله‌اى به شهر نرسيده است قيمت از صد و پنجاه تومان به سى و پنج تومان تنزل كرده است . اگر انگلكش نكنيم ، شايد به بيست تومان هم برسد . اين موضوع با اين سال خوب حاجتى بتوجه از طرف دولت ندارد و خود راه خود را خواهد رفت » ولى آقايان كه ميخواستند براى انگليسها فكر قوت و غله كنند ناچار بودند اداره‌اى براى اين كار تشكيل نموده ، اختيار حمل‌ونقل و جمع آورى انحصارى غله را به آن محول نمايند اين بود كه بدوا ميرزا احمد خان آذرى و بعد از او موليتر بلژيكى را براى اين كار معين كردند . كار گيلان هم براى كابينه خيلى مهم بود . زيرا ميرزا كوچك خان ، از مدتى پيش در آنجا قوائى گرد خود فراهم آورده و در مقابل هر قدرت خارجى و هر نيروى داخلى كه رنگ‌وروى خارجى داشت ، مقاومت ميكرد وجود او با حفظ خط راه از انزلى بقزوين و همدان و كرمانشاهان و عراق عرب كه وجههء نظر انگليسها بوده و همه جا پادگان گذاشته بودند . منافات داشت . براى اين ولايت حاكم مقتدر و نيروئى كه بتواند در مقابل

--> ( 1 ) - شاخ ( قد و بالا ) كشيدن ، سينه پهن كردن ، شانه كشيدن ، كنايه از مذاكرات خشن است كه بين افراد دو دستهء مخاصم اتفاق مىافتد كه همين مذاكرات اكثر مقدمهء نزاع و جنگ مىشود و باصطلاح امروز كه از زبان اروپائى ترجمه كرده‌اند ميتوان جنگ سرد را به همين معنى استعمال كرد . عرب هم گفته است : الحرب اولها كلام ، جنگ از حرف و شاخ و شانه كشيدن شروع مىشود . ( 2 ) - وقتى بخواهند به مهيب بودن وارد اشاره‌اى كنند يا او را لچر نمايند با اين تعبير مطلب را مىفهمانند .