عبدالله مستوفى

121

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

وزارت‌خانه شما را در نظر گرفته است . حقوق شما دويست تومان ، و همان حقوق ايام كار شما است . فوق العادهء مسافرت هم داده مىشود . اتومبيل هم براى مسافرت گرفته شده ، و حاضر است پس فردا هم بايد حركت كنيد . » خوانندهء عزيز ميداند كه وضع مالى من بواسطهء قرضيكه از كار هيئت مميزى تهران پيدا كرده بودم ، هيچ خوب نبود ، و منتهاى احتياج را به خدمت داشتم . زيرا هنوز قانون استخدام وضع نشده ، و بمنتظرين خدمت حقوقى نميدادند ، و بيكارى براى مستخدمين دولتى خيلى گران تمام ميشد . البته اينفكر هم بمغز من آمد ، كه ممكن بلكه يقين است كه ميتوانم در بين راه مفتش كل ماليه را از طلب خود از دولت و قرضى كه در مقابل آن دارم آگاه كرده ، بوسيلهء او خود را از اين هفتهزار تومان قرض بىوجه كه تا اين وقت سر بده هزار تومان زده بود ، خلاص كنم . با وجود همهء اينها ، من در عالم فكر هم ترديدى به خود راه نداده ، فورا تصميم گرفتم كه اين خدمت را قبول نكنم . زيرا نويسندهء ابطال الباطل ، اگر آنچه نوشته بود از راه ايمان و عقيده بود ، نميتوانست به پيشرفت قرارداد كمك كند ، و بچنين خدمتى هرقدر هم موافق صلاح و صرفهء شخصى او بود ، تن در دهد . ولى براى اينكه يك دوست قديمى را هم نرنجانده باشم ، و راه عذر موجهى براى رد اين خدمت كه طالب زياد داشت ، فكر كنم بميرزا عيسى خان گفتم : « امشب را به من مهلت بدهيد تا فكر خود را كرده ، جواب بگويم . » گفت : « اين كار فكرى ندارد . كار بسيار خوبى است . شما با سابقه‌ايكه با مستشاران خارجه داريد ، ميتوانيد براى دولت نافع واقع شويد ، و باعث پيشرفتهاى آتيهء شما هم خواهد شد . بآرميتاژ اسميت هم آنچه لازم بوده است ، گفته شده ، او هم ميل كرده است با شما ملاقات كند . » بدون اينكه منتظر جواب من شود ، گوشى تلفن را برداشت و بآرميتاژ اسميت آمدن مرا اطلاع داد . چند كلمه بانگليسى صحبت كرد ، و گوشى را زمين گذاشته ، گفت : « در همين ساعت ، مستشار كل ماليه منتظر شماست . » گفتم : « من مشكل مىبينم ، اين خدمت را قبول كنم . » گفت : « دولت از شخصى مثل شما منتظر نيست كه از كار شانه خالى كند . » گفتم : « دولتى كه عنقريب دو سال است ، حتى يك احوالپرسى هم از من نكرده ، و هروقت كار مشكلى پيدا مىكند ، به ياد من ميافتد و بعد از ختم كار و رفع حاجت مرا بخداى متعال ميسپرد ، نبايد انتظار داشته باشد كه هر امرى ميدهد من اطاعت كنم . معاملهء دولت با من ، معاملهء سر عمله با عمله است . پس اختيار انتخاب بيل يا كلنگ با من است . من فعلا نميتوانم بيل‌دارى كنم . برويد يك عملهء بيلدار فكر كنيد ! اين جواب رسمى شما . اما دوستانه بشما ميگويم امشب را صبر كنيد ، فردا صبح جواب من ، اعم از رد يا قبول به شما خواهد رسيد . » گفت : « با مستشار كل ماليه كه منتظر شماست چه بايد كرد ؟ » گفتم : « ملاقات او مانعى ندارد . » چون بدم نميآمد كه در هرحال ببينم اين آقاى مستشار كل ماليه چه جنمى دارد و چند مرده حلاج است ، برخاستم و بدفتر ارميتاژ اسميت رفتم . قدرى باهم از تفتيش دفاتر جنوب صحبت داشتيم . ضمنا در مقابل سؤالات او از