عبدالله مستوفى
122
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كليات ماليهء ايران ، بقول روات حديث قدرى از انبان نوره « 1 » ( چيزهاى پوچ ) بجاى حنا تحويلش دادم ، و به منزل مراجعت كردم . نزديك افطار حكم مأموريت مرا آوردند . ولى من تصميم خود را در همانساعت اول گرفته بودم . فردا صبح حكم را با چند كلمهاى دوستانه كه بميرزا عيسى خان نوشتم پس فرستادم . اين حكم در دوسيهء پرسنلى من كه بمناسبت آخرين خدمتم در وزارت كشور است بايد موجود باشد . مراجعت سلطان احمد شاه بايران ميدانيم سلطان احمد شاه ، دو روز بعد از انتشار قرارداد وثوق الدوله باروپا مسافرت كرده است . انگليسها آنچه خواستند در اين مسافرت بنفع قرارداد از شاه قول رسمى بگيرند ، پيش نبردند . وثوق الدوله شاهزاده نصرت الدوله را به سمت وزارت خارجه همراه شاه كرده بود ، كه لدى الاقتضا براى كار چاقى قرارداد حاضر باشد ، انگليسها شاهزاده وزير خارجه را بلندن طلبيدند ، و قبلا بادهائى به آستين او كردند « 2 » و نقشهء قبولاندن قرارداد را بشاه با او كشيدند . بعد شاه را كه تا اينوقت هيچگاه دعوت نكرده بودند رسما بلندن دعوت نمودند . رسم معمول دربار انگلستان در پذيرائى شاهان سابق ايران اين بود كه هميشه وليعهد دولت انگليس باستقبال رفته از شاه پذيرائى ميكرد ، و در اين ضمنها در محل ييلاقى يا مثلا در كشتى سلطنتى كه شاه ايران را براى گردش و تماشا ميبردند ، بطور تصادف ملاقاتى بين دو پادشاه اتفاق ميافتاد و در پارهاى از ضيافتهائى كه بعد از اين ملاقات پيش ميآمد ، پادشاه انگليس هم شركت ميكرد . اين بار بر خلاف رسم ، ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را هم به زحمت استقبال و پذيرائى شاه ايران انداختند . ولى نتوانستند سلطان احمد شاه را رام كنند . حتى راضى شدند كه در نطق رسمى او ، كه در شب مهمانى كه على الرسم بايد در جواب نطق پادشاه ايراد كند ، چند كلمهاى مبنى بر اظهار رضايت از عقد قرارداد بشنوند با همه روسفتى كه نصرت الدوله در اين زمينه به كار برد ، سهل است ، ناصر الملك را هم براى انجام اين منظور ، بكمك خود طلبيد ، كارى پيش نبردند . و شاه بدون هيچ اظهارى بر نفع قرارداد ، به پاريس محل اقامت هميشگى خود مراجعت نمود .
--> ( 1 ) - روات حديث امامان شيعه ، گاهى كه با مخالفين مواجه ميشده ، تقيه ميكرده و راجع بمسائلى كه از آنها سؤال ميشده ، جواب سنى مآبانه ميداده و در نزد همكاران شيعى مذهب خود ميگفتهاند ، المطلب من حراب النوره . ( 2 ) - بچهها وقتى ميخواهند باهم كشتى بگيرند ، اقوام آنها براى تشجيع و تشويق در آستين آنها ميدمند و اگر بىحضور اقوام اين كشتى صورت بگيرد خود باد بآستين خود ميكنند . شايد در آن روزگارها كه مردم بدين معتقد بودهاند پهلوانها هم در كشتىگيرى دعائى داشته و ميخوانده و در آستين ميدميدهاند . « باد بآستين كردن » كنايه از تشجيع و ترغيب كردن و اميدوارى به پيشرفت دادن و مخصوصا از كفايت و رشادت و شهامت كسى در حضور او تحسين كردن است .