عبدالله مستوفى
111
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سطحى است . وقتى اين حاكميت عمقى مىشود و ملت مغلوب از روى وفادارى و علاقمندى ، قيد اطاعت قوم غالب را بر گردن ميگيرد كه عقيدهء باطنى را از دست داده ، و عادات مذهبى خود را فراموش كرده باشد . گذشته از اين ، مذهب با اينكه خيلى طرف علاقهء اشخاص متدين مىباشد ، در آن واحد قيديست كه انسان طبعا از آن گريزان بوده ، بآزادى و راحتى و بىخيالى و بىقيدى بيشتر متمايل است . بنابراين ، همين كه مذهب پشتيبان و حامى و حافظ و نگاهدار و مروج نداشته باشد ، از استعمال و اجرا خواهد افتاد ، و رفته رفته فراموش خواهد شد . بر فرض محال كه آنقدر خوشباور بوده ، انگليسها را در خصوص مذهب بيطرف بدانيم . ديگر نمىتوانيم تا اين اندازه خوشباور بوده ، آنها را حامى و حافظ اسلام تصور كنيم و همين عدم مراقبت و ترويج ، براى فراموش شدن مذهب كاملا كافى ، و بيست سال نميگذرد كه از ديانت اسمى هم در اين مملكت باقى نخواهد ماند . آنوقت بايد ديد دعات مسيحى ، با تشويقى كه از هم مذهبهاى خود يعنى انگليسها خواهند ديد ، در اين مملكت چه خواهند كرد ؟ و چگونه اساس دين را كه با خون شهداء و مداد علماء استحكام و قوام يافته است منهدم خواهند ساخت . تاتارهاى كريمه و شمال بحر اسود و حاجى طرخان و ساير ساحلنشينهاى رود ولگا ، مگر همگى مسلمان نبودهاند ؟ امروز ده يك آنها مسلمان نيستند . و آنها هم كه بواسطهء دورى از محيط قوم غالب ، در دهات اسمى از مسلمانى دارند ، فقط در قبرستان با روسها متمايز بوده ، در ساير ترتيبات اجتماعى ، از هرحيث ، حتى ازدواج ، از قوم غالب تبعيت ميكنند . هرگاه بشجرهنامهء خانوادههاى اسپانيولى رجوع كنيم ، تا ده دوازده پشت اسامى آنها هانرى و ژاك و فليپ و گوستاو و ارنست ، و بعد از آن محمد و على و حسن و ابو عبد اللّه و عبد الرحمن است . آيا جز اينست كه اين هانرى و ژاك امروزه ، اولاد همان ابو عبد اللّه و عبد الرحمن هستند ، و تغيير مذهب در اسم آنها هم سرايت كرده است ؟ آنها كه بقفقاز و تركستان و هندوستان مسافرت كردهاند ميدانند ما چه ميگوئيم . در ميان شهرنشينان اين ممالك ، يكنفر كه به زيارت بيت اللّه مشرف شده ، و خود را حاجى بخواند يافت نميشود . زبان روسى و انگليسى ، حتى فرانسه و آلمانى را در نهايت خوبى حرف ميزنند و مينويسند ، و ادبيات آنها را در كمال اتقان ميدانند ولى بقدرى از معارف زبان مذهبى خود بيخبرند كه يك سطر قرآن نميتوانند بخوانند ، سهلست خواندن نماز را هم نياموختهاند . عمل كردن بمراسم مذهبى ، از قبيل نماز ، روزه و حج و غيره منحصر است بدهاتيها و بين زنهاى متمكن مسلمان و زنهاى اروپائى ، در شهر هاى اين نواحى ، هيچ فرقى نيست . آيا اينها همان تركها و تركمانهاى متعصب در مذهب و همان مسلمانان خالص العقيدهء پنجاه سال قبل نيستند كه اثر عادات قوم غالب آنها را به اين روز نشانده ، و اينطور مذهب را از كف آنها ربوده است ؟ در شهرهاى اين اقطار ، علماى مذهب منحصرند بيكى دو نفر ملاى رسمى كه آنها