عبدالله مستوفى
109
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ج - اجتماعى : 1 - مردها - جنس ذكور امروزهء اين مملكت را بسه دسته تقسيم ميكنيم . پيرمردان ، جوانان ، اطفال . خوشبختترين اين سه دسته ، پيرانى هستند كه تا بيست و پنج سال ديگر بدرود زندگى ميگويند و هرقدر امروز بمرگ نزديكتر باشند ، از آلام و مصائب زندگانى آتيه دور تر ، و بنابراين خوشبختترند . اطفال غير مميز امروز و طبقاتى كه بعد قدم بعرصهء وجود ميگذارند ، نظر باينكه به سختى زندگى و اوضاع محيط با همهء منكرى و بدى كه دارد ، معتاد ميشوند ، در بيست و پنجسال ديگر خيلى در زحمت نيستند . ولى بدبخت طبقهء جوانان امروز ، كه بزندگى مرفه عادت كرده ، و لذت استقلال ملى و آزادى شخصى را چشيدهاند ! حال اين طبقه ، بواسطهء فشار زندگى ، و مخالفت محيط با عادات و اخلاق و مذهب ، و از ميان رفتن هرگونه مزاياى ملى ، و استقلالى و زبانى ، بدرجهاى سخت و زندگانى آنها باندازهاى مشكل خواهد شد ، كه تصور جزئيات آن براى ما غير ممكن است . گفتن از زنبور بىحاصل بود * با يكى در عمر خود ناخورده نيش اينگونه مسائل از يدرك و لا يوصفهائى است كه هيچ نويسندهء ماهرى ، از عهدهء تشريح جزئيات آن برنمىآيد . بايد بهندوستان رفت ، و حال مذلت و فروتنى بوميها ، و تنمر و تكبر و خشونت و تحقير انگليسها را نسبت به آنها ديد ، تا مصيبت جوانهاى امروز ايران را كه بآزادى و استقلال و شرافت و شهامت بارآمدهاند ، در آن دوره ملتفت شد . روابط خانوادگى اين بدبختها ، با اولاد و اطفال خود ، معلومست بچه قرار خواهد بود . از يكطرف فقر و فاقهاى كه از طرز ماليه براى افراد حاصل مىشود ، و از طرف ديگر ، توسرى خوردن و پريشانى خيال ، و خستگى روح و غم و غصهء وطن و مذهب و زبان بدرجهاى آنها را مكدر و ملول و متأثر خواهد كرد كه زن و فرزند را فراموش كرده از آنها گريزان خواهند شد . مهرهاى پدرى ، محبتهاى فرزندى ، مودتهاى قوم و خويشى ، و دوستيهاى حاصله از رفاقت و آشنائى ، تماما آنها را بدرود كرده ، جاى خود را به بىقيدى ، و بىاعتنائى و دشمنى و تكالب خواهند سپرد . نه توددى ، نه تونسى ، نه مجلس حالى ، نه محفل انسى ، نه جمعهاى ، نه جماعتى ، نه دعوتى ، نه ضيافتى هيچيك در كار نبوده ، آنها كه هنوز خيلى از پا درنيامده ، و به اعاشهء خانوادهء خود قادر باشند ، سوتوكور ، از خانه سر كار ، و از سر كار به خانه مىروند ، و ميآيند . خستگى روحانى و جسمانى روزانه ، و تلاش معيشت ، نه حال و نه وقت ، هيچيك را براى تفريحات اجتماعى آنها باقى نميگذارد . آنها كه از خجالت عيال به خانه نتوانند بروند ، يا خانه و لانه نداشته باشند ، در گوشهء ميخانهها و قهوهخانههاى كثيف ، شبى بروز آورده ، به زور مخدر و مغير ، غم زن و فرزند را از خاطر زدوده ، انديشهء ماليات سرانهء فردا را از خود دور مينمايند . 2 - زنها - طبيعت جنس زن را از حيث جسم و نفس و عقل ، ضعيف و در جنبهء عاطفه و تأثر و عفت قوى كرده است . حال زنهاى بيست و پنجسالهء بعد اين مملكت ، بدرجات از