عبدالله مستوفى

81

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

فتح اللّه مستوفى در غياب او كارهاى استيفائى كردستان و ساوه و همچنين عراق را كه بواسطهء بىمبالاتى ميرزا اسمعيل خان ، پسر حاجى ميرزا محمد ، بآقا ميرزا رضا منتقل شده بود ، اداره ميكرد . ما سه برادر به مد زمان ، گذشته از اسبهاى سوارى ، كالسكه و درشگه هم داشتيم . هر روز به مد جوانهاى دوره با كالسكه يا درشكه بوزارت خارجه ميرفتم ، شغلم ثباتى بود و اعتلاء السلطنه پسر برادر مشير الدوله رئيس دفتر ( آرشيو ) بود . من هم آنجا در آرشيو ادارهء انگليس كار ميكردم . جوانى مازندرانى باسم ميرزا رضا خان وردست رئيس آرشيو و پسر زرنگى بود كه نكات بهم انداختن صادر و وارد را از او ميآموختم . روز اول ورود ، نزديك ظهر ، ديدم آقايان كه پشت ميزها نشسته‌اند ، كفش‌هاى خود را درآورده‌اند ، خيلى حيرت كردم كه در هواى سرد براى چه منظور با پاى برهنه پشت ميز نشسته‌اند ؟ در اين ضمن پيشخدمت در را باز كرد و گفت بفرمائيد . ديدم تمام آقايان برخاستند و با عجله به سمت در دويدند ، معلوم شد زيادى عده و كمى جا در سر سفره موجب اين پيش‌بينى شده است كه آقايان براى رفتن سر سفره كه ناگزير بايد دو زانو بنشينند ، قبلا كفشها را در مياوردند كه عقب نمانند . من سر سفره نميرفتم تا يكى دو ساعت بعد از ظهر كه وزارتخانه تعطيل ميشد ، به خانه ميآمدم و غذا ميخوردم . يكروز باصرار اعتلاء السلطنه سر سفره رفتم ، باوجود مأكول بودن و فراوانى نهار و بزرگى تالار ، چنان جا تنگ بود كه ديگر بهر اصرارى حاضر نشدم سر اين سفره بروم ، تا ماه رمضان رسيد و نهار موقوف شد . بعد از رمضان هم همان طرز يكى دو ساعت ديرتر غذا خوردن را بر تحمل ازدحام سر سفره ترجيح ميدادم . بيانات سهام الدولهء جليلوند سر سفره و مضمونهاى اعضاى وزارت امور خارجه را از اعضاء ميشنيدم . يكى از آنها ميگفت امروز سر سفره ديدم يك قاشق دوغ بدم دهن من نزديك شده در صورتى كه دست من در برداشتن و پر كردن قاشق مداخله‌اى نداشته است . معلوم شد همسايهء من قاشق دوغ را پر كرده ولى دستش جا ندارد كه آرنج را عقب بكشد و قاشق را بدهن خود برساند ، اينستكه قاشق دوغش دم دهن من آمده است . بعضى از رؤسا عمدا ديرتر سر سفره حاضر ميشدند كه جا نباشد و براى آنها از وسط سفره قاب پلو و ظرف خورش عليحده در خارج سفره بگذارند تا براحتى بتوانند غذا بخورند . برخى مثل اعتلاء السلطنه به دو سه قرص شامى كباب و يك نصفه نان كه از سر سفره براى او مياوردند و پشت ميز خود مىخورد ، قناعت مينمودند . ماه شعبان و رمضان و شوال و ذيعقده گذشت ، در اين ماه امين السلطان چنان كه در جاى خود نوشتم ، از كار كنار رفت و عين الدوله وزير اعظم شد . وزير خارجهء صدارت عين الدولهء بىاطلاع از امور خارجه ، البته مقتدرتر از وزير خارجهء امين السلطان كهنه‌كار خواهد شد . بنابراين ، اين تغيير به حال مشير الدوله نافع واقع شد و موقعى بدست آورد كه فارغ التحصيل شدن ما هفت نفر را بعرض شاه برساند و روزى را براى شرفيابى تعيين كند .