عبدالله مستوفى
82
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
شاه در ساختمان موسوم بعمارت مريم خانم بود ، ما را آنجا بردند . در سرسراى عمارت ، مشير الدوله انتظار ما را ميبرد ، همين كه رسيديم ، ما را باطاق شاه برد . اعليحضرت دست و پايش درد ميكرد ، وارد شديم ، عين الدوله هم حاضر بود ، شاه تفقد فرموده گفتند از چوب كه نبايد آدم تراشيد ، همينها وزير مختار و سفير خواهند شد ، همه را شارژدافر كنيد . مقصودش آتاشه ( وابسته ) بود ، مشير الدوله عرض كرد براى آنها مأموريتهائى بخارجه در نظر گرفته شده است ، امر فرمايند قرار حقوق آنها را با وزير داخله ( عين الدوله ) بگذاريم . شاه گفت البته البته هرچه زودتر همه را بمأموريتهاى خود بفرستيد . همين دو « البته » كافى بود كه ديگر عين الدوله كه او هم حاضر بود ، در مورد حقوق ماها نتواند مو از ماست بكشد « 1 » . بالجمله ما را مرخص كردند ، مشير الدوله باز تا پائين سرسرا همراه بود ، در اينجا پيرمرد دعائى هم در حق همهء ماها كرد و بيرون آمديم . در نتيجه مرا كه مشير الملك قبلا به پدرش سفارش كرده بود ، بپطرزبورغ و ميرزا صادق خان را باستانبول و ميرزا محمود خان ثقفى را كه برادرش اعلم الدوله دكتر مخصوص شاه و كبكش خوب ميخواند « 2 » بلندن و ميرزا عليمحمدخان اويسى را ببادكوبه و ميرزا اسحق خان رهبر را بتفليس مأمور كردند . براى باقر عظيمى و احتشام همايون هم مأموريت رم و برلن در نظر گرفته شده بود ، ولى نظر باينكه پدران آنها نميدانم بچه خيال حاضر نبودند پسرها را از خود جدا كنند ، آنها در مركز وزارت خارجه ماندند . عزيمت جمعى ما بمأموريت احكام مأموريت ما صادر و در ششم ذيحجه كه مقارن اوائل حوت بود ، از طهران خارج شديم . دو روز قبل از حركت يك مرتبه ديگر هم بحضور شاه رفتيم ، اين دفعه شاه در تالار برليان ما را پذيرفت ، سمتهاى ما بعرض رسيد ، شفاها تصويب شد ، اين تظاهرها براى شهرت مدرسه خيلى بجا بود . زمستان اين سال پربرف و باران و يخبندان زياد بود ، چون زمستان از اوائل آذر شروع شده بود ، در اواخر بهمن در طهران بارانهاى موسمى شروع گرديد و چند روزى رفتن ما را بجانب مأموريت عقب انداخت . همين كه هوا آرام گرفت ، بادارهء راه شوسه رفته ، يك كالسكهء چهار نفره و يك كالسكهء دو نفره تا رشت گرفتم . با رفقا قرار گذاشته بودم كه همگى با هم برويم ، منزل ما ميعادگاه مقرر شده بود . كالسكهها سر سرچشمه ( چهار راه سيروس و برق امروز ) حاضر شد ، آقاى محقق الدوله هم براى وداع آمده بودند ، يك جوان شانزده هفده ساله ( باقر خان پسر نصير حضور ) هم كه ميخواست براى تحصيل باستانبول برود ، چون ما جاى زيادى داشتيم با ما بود . خلاصه شش نفرى بكالسكهها نشسته راه افتاديم ، ولى بجاى اينكه ما را به سمت كرج
--> ( 1 ) - « مو از ماست كشيدن » كنايه از دقت زيادى است كه باشكال تراشى شبيه باشد . ( 2 ) - كسى كه در دستگاهى تقرب و نفوذ كلمه دارد ، بكنايه ميگويند كبكش خوب ميخواند .