عبدالله مستوفى

80

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

خواب به منزل خودمان ميامدم و گاهى خواب را هم در خانهء برادرم بودم . اين تنهائى براى كار تحصيل من خوب بود و بيشتر مرا از قيد فارغ ميساخت . زوار مكهء ما ، در اوائل رجب از طهران حركت كردند . ماه رمضان را در عتبات گذراندند ، در ماه شوال در بغداد بكشتى شطى نشسته ببصره و از آنجا بكشتى بحرپيما نشسته ببوشهر رفته و از آنجا خليج فارس و بحر احمر را پيموده در جده پياده شدند و بعد از اعمال حج بمدينه آمده و از راه شام بدمشق و بيروت رفته و پس از چندى توقف باستانبول و از آنجا به وين پايتخت اطريش و از آنجا از راه رستوف بباكو و از آنجا بانزلى و رشت و طهران آمدند . ده ماه سفر آنها طول كشيد ، در آنسال كه روز جمعه و عيد اضحى و عيد نوروز يكى شده بود ، عوام ميگفتند حج اكبر است . در اين سال روزيكه حاج شامى وارد مكه شد ، و با را همراه خود به مكه آورده و آنجا را مغشوش كرد ، بطوريكه زوار ما خيلى به زحمت افتادند ولى كسى از آنها مبتلا نشد و سلامت برگشتند . رفتن بوين هم براى همين بود كه در روسيه گرفتار كارانتين نشوند زيرا اگر ميخواستند از استانبول و بحر اسود وارد خاك روس شوند ، با اينكه مسلما آلايشى نداشتند بوركراسى آنوقت روسيه اقتضا داشت كه حكما بايد چند روزى در سرحد معاينهء طبى كارانتين را تحمل كنند و من حيرت دارم كه حاجىها عموما چرا اينقدر از كارانتين ميترسيدند ؟ القاآت خشكه‌مقدسى در مدت غيبت خواهرم زهرا خانم ، ميرزا اسمعيل خان كه با برادرش مستشار الملك بوزارت سالار الدوله مأمور بروجرد و لرستان و عربستان شده بود ، در بروجرد فوت كرد و ميرزا صادق خان اعتلاء در جوانى بىپدر شد و سى چهل روزى هم در تحصيل او وقفه حاصل گرديد . ولى من با نصايح خود او را بر سر كار آوردم و هرطور بود ، نگذاشتم اين واقعه موجب قطع تحصيل او بشود . محرك اين وقفه شيخ حسين پسر ملا عبد اللطيف بود كه موقعى بدست آورده و خشكه‌مقدسى آخوندى خود را به كار بسته و بجوان پدر مرده تنيده بود كه وقتى نتيجهء دنيا اينست ، براى چه انسان خود را به زحمت بيندازد ؟ جوان هم از اين القاء متأثر شده ، سى چهل روزى مدرسه را بعنوانات مختلف ترك كرد . همين كه من از اصل و ريشهء قضيه سابقه پيدا كردم ، القاآت مؤمن را بر هم زده آقاى اعتلاء را مجددا وارد كار كردم . شايد يكى از جهات سوم شدن او هم همين وقفه بود . ورود ما بوزارت خارجه بعد از تعطيل تابستان 1321 و گذشتن فصل پائيز ، در ماه شعبان از طرف وزارت خارجه ، ما ( فارغ التحصيل‌هاى دورهء اول ) را احضار و در دفتر وزارت خارجه به كار واداشتند . در اين سال آقاى ميرزا رضا براى سفر سوم به زيارت عتبات رفته بود و برادرم آقاى