عبدالله مستوفى

74

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

جلوتر از من جلو بودند ، در نزد دكتر مرل خواندم و بعد از باز شدن مدرسه داوطلب امتحان با كلاس اول شده ، امتحان دادم و با آنها همراه گشتم ، بطوريكه در دو سال آخر ديگر بين من و سايرين فرقى نبود و در نمرهء فرانسه هم از اكثر آنها جز يكى دو نفر جلو ميافتادم . تأسى جوانهاى طايفه به من يكماهى بود بمدرسه ميرفتم ، يكروز عصر ميرزا اسمعيل خان پسر عمو و شوهر خواهرم به منزل ما آمده به من اظهار داشت پسرش ميرزا صادق خان ( صادق اعتلاء ) را مايل است بمدرسهء سياسى بفرستد و از من خواهش كرد كه از هر حيث از او مواظبت و براى درسهاى گذشته كه حاضر نبوده حاضرش كنم . ضمنا قدرى هم شكايت از وضع پاره‌اى مجالس جوان‌هاى خانواده كرد . بزرگترين مواظبت‌ها را بايد موقعى به كار برد كه اطفال از بچگى خارج شده بجوانى ميرسند . اين حالت از جهت سن در اشخاص متفاوت است ، شايد بعضىها هم باشند كه پير شده و به اين حالت نرسيده باشند . بچه‌ها هر قدر باهوش‌تر باشند ، در موقع تحول از بچگى بجوانى ، بيشتر به مواظبت احتياج دارند . باهوش‌ترين بچه‌ها اگر در سن تحول خودرو بار بيايد ، مضرترين اشخاص خواهد شد . ميرزا صادق خان بسيار باهوش و از يكسال قبل وارد دورهء جوانى شده و بسيار لازم بود كه هوش اين جوان به كارهاى علمى و عقلى مصرف شود ، مدرسهء سياسى بهترين وسيله براى اين كار بود . من از هر حيث بميرزا اسمعيل خان اطمينان دادم كه اين خواهرزاده را مثل برادر مواظبت كنم كه از هر حيث خوب از آب بيرون بيايد . چون زمينهء پذيرفته شدن و اندازهء مقدماتى كه مدرسه ميخواست و اندازهء دانش ميرزا صادق خان دستم بود ، حاجتى باستعلام قبلى نداشتم . بميرزا اسمعيل خان گفتم صادق خان را فردا صبح به منزل من بفرستيد كه با هم بمدرسه برويم . از فردا صبح هر روز ميرزا صادق خان به منزل ما ميآمد ، سواره يا پياده با هم به مدرسه ميرفتيم ، عصر با هم به منزل ما برميگشتيم و تا يكى دو ساعت از شب رفته با هم بوديم . آنچه من ميكردم واميداشتم او هم ميكرد ، در يكى دو سه ماه اول ، عادت دادن اين جوان به كار منظم و بخصوص فراموشاندن مجالس جوانى يكى از كارهاى بسيار دقيق و مشكل من بود . ولى بعد از اين دوره ، ميرزا صادق خان طرف مذاكرهء درسى و كمك كارمن شد . همانطور كه من در قسمت عربى و ادبى و فقه و حقوق و تاريخ به او كمك ميدادم ، او در فرانسه كه خيلى از من پيش بود ، به من كمك مىداد . چنان كه بعد از يكى دو دوره امتحان‌هاى ماهيانه ، آقاى صادق اعتلاء شاگرد دوم شد و دومى را تا آخر سال دوم حفظ كرد . فقط در امتحان سال سوم و چهارم ميرزا اسحق خان رهبر از او جلو افتاد و او شاگرد سوم مدرسه گرديد . بعد از آمدن صادق اعتلاء بمدرسه ، ميرزا على اكبر خان برادرزاده‌ام نيز بما دو نفر تأسى كرده او هم وارد مدرسه شد . ولى پس از يك ماه تحت تأثير ميرزا محمد على خان برادر