عبدالله مستوفى
75
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بزرگترش واقع شد و از مجالس تفريح جوانى و ساير تفريحات خانوادگى نتوانست صرفنظر كند و مدرسه را ترك گفت . امتحان نهائى سال اول امتحانات نهائى سال اول در اواخر بهار شروع شد ، اين امتحانها يك ماه و نيم طول كشيد . براى هر درس يكهفته فرجه داشتيم كه در اين مدت درسهاى تمام سال آن ماده را مرور و تكرار كنيم . در روزهاى فاصلهء بين امتحانها هم مثل ايام عادت بمدرسه ميرفتيم و دو نفر دو نفر با هم مذاكره ميكرديم . گاهى رفقا از من خواهش ميكردند قسمتى از درس را بطور كنفرانس براى همگى تكرار كنم . معلمين در امتحانها كمك خارج هم داشتند . جعفر قليخان نير الملك وزير علوم و جناب آقاى مهدى قلى هدايت ، حاجى مخبر السلطنه ، در تمام امتحانات چهار ساله هريك در يكرشته كمك معلم بودند . عدهء اشخاصيكه براى امتحان در سال اول داوطلب شدند ، 14 نفر بودند . مابقى در عرض سال يكىيكى مدرسه را ترك گفته بودند . از اين عده هم دو سه نفرى رد شدند كه با كلاس سال بعد همراه شدند . آخر امتحانات بواسطهء گرمى هوا ، باوجود اينكه عمارت زيرزمينهاى خشك خنك داشت در زحمت بوديم . اما من در شب و روز امتحان بكتاب هيچ مراجعه نميكردم ، چون براى هريك از رفقا جداجدا مطالب را مذاكره كرده بودم ، حاجتى بمراجعه نداشتم . فقط گاهگاه كه وقتى پيدا ميكردم ، در گوشهء باغ مدرسه قدم ميزدم و طرز بيان مطلب را در عالم فكر حاضر و مطالب را دستهدسته ميكردم . معلم تاريخ ما ، اردشير جى ، در ضمن درس تاريخ خيلى مطالب خارجى ميگفت كه واقعا راه و رسم تاريخ خواندن و تاريخ نوشتن را بما مياموخت . مشير الملك هم در قسمت حقوق همينطور بود . معلم فقه ما ميرزا حبيب اللّه هم از استعداد پارهاى از شاگردان استفاده كرده ، مطالب اصولى را هم در ضمن فقه بيان ميكرد و ضمنا از كنز العرفان فاضل مقداد ، بطور درس براى ما مذاكره ميكرد . آقاى بغايرى هيئت را طورى خوب براى ما تشريح كرده بود كه من در منزل براى برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى هيئت ميگفتم و در اثبات هيچيك از مطالب هيئتى درنميماندم . خلاصه ، عدهاى كه براى امتحان حاضر شده بودند ، با اختلاف قوهايكه داشتند ، بيشوكم همه خوب و مخصوصا بسيار ورزيده شده بودند . در ايام تعطيل هم به خواهش بعضى از رفقا ، من در منزل خود حوزهء مذاكرهاى ترتيب دادم . ميرزا صادق خان اعتلاء و ميرزا جعفر خان پاك نظر و ميرزا محمود خان ثقفى عضو لاينفك آن بودند . من براى آنها صرف و نحو عربى از روى دروس نحوى ميگفتم و ميرزا صادق خان مرا در فرانسه پيش ميبرد . ساير رفقا هم گاهى سرى بحوزهء مذاكرهء ما ميزدند . معلمين ما اول پائيز مدرسه باز شد ، شاگردانيكه براى سال بعد داوطلب شدند ، سالون ما را كه از حيث عده كسر شده بوديم گرفتند . در