عبدالله مستوفى

54

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بيشتر از قرض دادن بدولت دانسته ، جواب مساعد به خواهش صدر اعظم ندادند . قرض دادن روسيه بايران قرض سياسى بود و همين دو فقره براى بدست آوردن نتايجى كه منتظر آن بودند ، كاملا كافى بود و مسلما دولت ايران با وضعى كه برايش پيش‌آمد كرده بود ، به اين مفتىها نميتوانست از زير بار اين قرض‌ها خلاص شود . پس حاجت بسنگين‌تر كردن بار نداشتند . استعفاى امين السلطان و صدارت عين الدوله تركها هم همين كه از موضوع مسبوق شدند ، حقا پيش خود فكر كردند حالا كه بايد با بىپولى سوخت‌وساخت ، چرا از خود صدراعظم نداشته باشيم ؟ و مشغول تدارك عزل امين السلطان شدند . امين السلطان اين‌بار خود مطلب را احساس كرد ، در اواسط زمستان كه دو سه ماه به آخر سال قمرى 1321 مانده بود ، استعفاء كرد و به قصد مكه از راه روسيه به چين و ژاپن مسافرت نمود و از آنجا به مكه و بالاخره باروپا رفت و در آنجا مقيم گرديد . عين الدوله ابتدا بوزارت داخله و بعد بوزارت اعظم و بالاخره بصدارت و لقب اتابكى هم رسيد . عين الدوله سلطان عبد المجيد ميرزاى عين الدوله پسر سلطان احمد ميرزا عضد الدوله و نوهء فتحعليشاه بود . عضد الدوله كه در طفوليت شاه بابا را از دست داد و در زمان محمد شاه هم جوان بود ، جز اسم شاهزادگى سرمايه و مكنتى نداشت . منتهى التفاتيكه ناصر الدين شاه در حقش ميكرد از قبيل حكومت همدان بود . تجسس زندگى ، سلطان عبد المجيد ميرزا را به تبريز انداخت ، در آنجا يخش بد نگرفت « 1 » و ميراخور وليعهد شد . كم‌كم بواسطهء حكومتهائى از قبيل ارونق و انزاب و هشترود و مياندوآب كه امير نظام بواسطهء لياقت و كفايتش به او رجوع ميكرد ، آبى به پوست انداخته يكى از دخترهاى وليعهد را به خانه آورد . اين دختر بدون اولاد و مدتى پيش از اين بدرود زندگى گفته و عين الدوله از صيغه‌اى كه گرفت داراى پسرى شد . اين پسر در اينوقت بلقب شمس الملك ملقب و اولاد منحصر عين الدوله و در خلوت شاه و جوان بسيار زيبائى بود . عبد المجيد ميرزا بر خلاف پدرش « 2 » با كفايت و بر خلاف برادرش درس خوانده و

--> ( 1 ) - در آن روزگار كه كارخانهء يخ‌سازى و يخچالهاى خصوصى خانه‌ها وجود نداشت ، يخ‌گيرى زمستان چيز مهمى بود . اگر سالى سرما و يخ‌بندان حسابى نميشد ، در تابستان مردم گرفتار بىيخى ميشدند و يخچالها يك سال بيكار و صاحبان يخچال از استفادهء مستغل خود محروم ميگشتند . اين كار يخچالدارى ، كار دوبخته و ممكن بود يخچالدارى باصطلاح يخش نگيرد و خسارت بار بياورد . گرفتن يخ كسى كنايه از مساعدت پيش‌آمد و بخت‌واقبال او در كارهاى دوبخته است و بايد اعتراف كرد كه اكثر كارهاى اين عالم كون و فساد دوبخته است كه اگر صاحبكار يخش نگيرد ، بخسارت و حرمان ، بلكه ورشكستگى گرفتار خواهد گشت . ( 2 ) - عضد الدوله حاكم همدان بود ، روزى چهارپادارى بدار الحكومه آمده خدمت حضرت حكمران شرفياب شد و معروض داشت كه « ديروز عصر الاغهاى خود را بردم بيرون شهر سر قنات آب بدهم ، چند نفر سر و رو بسته به من هجوم كردند ، الاغها را از دستم گرفته بردند . » . حكمران ميراخور را احضار كرد ، عارض پيش خود فكر ميكرد كه چون حضرت و الا در ميراخورش كفايت