عبدالله مستوفى

500

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دهد ؟ اكثر همان نان‌برها كه از كثرت معطلى عصبانى بودند ، مانع اداى وظيفهء تفتيشى او ميشدند . خلاصه اينكه باوجود روزى سيصد خروار پخت ، ازدحام دكانها زياد بود ، ولى بواسطهء مواظبت مفتشين جنس نانها خوب و گندم يا جوهر چه بود ، غل‌وغش نداشت و مرغوب بود . در اين ضمنها تقاضا و توصيهء پاره‌اى از اشخاص هم كه هميشه در ادارات ايرانى معمول بوده است ، قدرى باعث زحمت ميشد . مثلا شخصى كه بطمع روزى چهار پنج قران كرايه ، دكان نانوائى ساخته و تقريبا هميشه دكانش خالى افتاده بوده است ، به تحريك نانوائى كه او هم هيچوقت دكان مرتبى نداشته است به خيال دائر كردن دكان خود افتاده ، توصيه از اين و آن ميآورد كه براى دكان ملكى او هم پختى تعيين شده به اين نانوا هم گندم بدهند . بهانهء اين تقاضاها هم زيادى جمعيت ساير دكانها بود كه تصور ميكردند اگر عدهء دكانها زيادتر شود ، از ازدحام كاسته خواهد شد . ديگرى دكان نانوائى دائرى داشت ، نانواى مستأجر دكان به او وعده ميداد كه اگر روزى پنجاه من بر ميزان پخت من بيفزايند ، كرايهء دكان روزى پنجهزاريرا بيك تومان ترقى ميدهد . اين آقا هم توصيه ميآورد ، باز هم بهانهء اين اقدام همان كم شدن ازدحام بود كه بهمهء اهل نان برسد . بعضيها هم سايهء دست مىخواستند كه نانواى محل آنها را معطل نكند ، اين‌ها چيزى نبود و ممكن بود با استدلال اين قبيل تقاضاهاى شخصى را رد كرد و منهم آن اندازه قوت‌نفس داشتم كه به اين توصيه‌ها از راه در نروم و خط مستقيم را از دست ندهم . نردبان تازه براى رسيدن بمقام رياست وزراء ولى عدهء زيادى زن ، در دكانها ميآيند و معطلى خود را با اغراق زياد وسيله قرار داده و دادوقال راه مياندازند و پيداست كه مقصودشان اغتشاش است . اين گزارش ، تقريبا از تمام سرمفتشين به من رسيد ، من خودم بطور ناشناخت بدكانها رفته و مثل يكى از افراد كه منتظر نان هستند ، مدتى در داخلهء چند دكان توقف كرده و حتى با بعضى از اين خانمها بطور نصيحت وارد صحبت هم شدم و يقين كردم كه اينها محركى دارند كه عمدا دكانها را مغشوش كنند . بعد از اين مقدمه ، بمفتشين دستور دادم كه هروقت زنى خيلى شلافگى كرد در فلان گوشه‌اى از چادر او با گچ تحرير يك خط كوتاهى بكشند و اگر خطى در همانگوشهء چادر زنى ديدند ، بدانند كه اين كار يكى از همقطارهاى آنهاست ، مواظب او باشند كه اگر بازهم داد و قال به راه انداخت يك خط بر خط همقطار خود بيفزايند . همين كه عدهء خطها بپنج رسيد ، او را بوسيلهء آژان بنظميه بفرستند . بنظميه هم دستور داده شد كه ريشهء كار را درآورده معلوم نمايد كه محرك اين زنها كيست ؟ بعد از يكى دو روز كه هفت هشت نفر از اين زنها بنظميه فرستاده شدند ، معلوم شد حضرت و الا شاهزاده عين الدوله چون ميخواهد رئيس الوزراء شود اين كار را وسيله قرار داده است .