عبدالله مستوفى
39
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سال كه اين جمله را به ياد آوردم ، حالم تغيير كرد و از چشمانم اشك جارى شد . بعد از زيارت ، سوار شده به منزل آمديم . منزلى كه براى ما معين كردهاند ، نزديك ارك باغى وصل بخانهء مستشار الملك است . به مجرد ورود خدمت جناب وزير رسيده ديدارى تازه كرديم و به منزل خود آمديم . زندگى ما در مشهد اعيان شهر بمناسبت خويشى ما با وزير همه ديدن كردند . سه چهار روزى جز صبح و اول شب كه به زيارت ميرفتيم ، اوقات ما صرف پذيرائى و دريافت اظهار لطف و محبت آقايان ميشد . آقاى غلامعلى مستوفى كه شايد در اينوقت لقب سردار منظم را هم داشت و سركردهء فوج قرائى بود و ميرزا اسمعيل خان اكثر نزديكيهاى نهار كه از كارهاى ادارى فراغتى حاصل ميكردند ، به منزل ما ميآمدند و نهار را باهم ميخورديم و از شوخى و بذلهگوئى ادبى ميرزا اسمعيل خان محفوظ ميشديم . ميرزا محمود خان هم نزديك ما منزل دارد ، خانم آقا ميرزا رضا و خانمها هم با يكديگر همين معامله را مجرى ميدارند و بسيار خوش ميگذرد . بنان نظام را هم با اينكه نزديك حرم منزل گرفته است ، اكثر ملاقات ميكنيم . عصرهاى جمعه مستشار الملك برسم معمول خود بباغهاى اطراف شهر ميرود ، در اين گردش ما هم شركت داريم . باغ خطمى ، باغ معتمدى ، باغ خونى ، مسجد سنگى و يك روز هم از صبح خواجه ربيع چند كيلومترى شهر را به اين وسيله گردش كرديم . اعيان شهر ورود ما را وسيله قرار داده ، سورهائى كه مستشار الملك هم در آن شركت مىكند دوره انداختهاند . آقاى حاجى سيد حبيب اللّه مجتهد و آقا ميرزا عبد اللّه ، متولى موقوفهء مسجد گوهر شاد و قائم مقام التوليه از روحانيين و آقاى عليمردان خان نصرت الملك تيمورى و چند نفر ديگر سورهائى دادند و پذيرائىهائى كردند . مخصوصا سور نصرت الملك خيلى عالى و بقول معروف از سورهاى شاخدار « 1 » بود . ميرزا تقيخان معاون الايالهء تبريزى كه كارهاى ملكى ملك التجار سپرده به اوست ، نيز شبى بچلوكباب تبريزى دعوت كرد . سابقهء اين شخص با مستشار الملك از تبريز است ، مرد بسيار خوشمزه و با لهجهء تركى در صحبت شيرينكاريهائى دارد . در اين شب من زكام سختى داشتم ولى بذلهگوئىهاى صاحبخانه مانع از آن بود كه متوجه خود باشم . گذشته از اين ذكام هم در جوانى تب نمىآورد و « پشه به خدا قلى كارى نمىكند « 2 » . »
--> ( 1 ) - سورهاى كلان را به اين مناسبت شاخدار ميگويند كه درشتى و تعدد مرغهاى لاى قاب يا مجموعهء پلو سبب مىشود كه پا ، بال يا گردن يكى دو سه تاى آنها از ميان پلو خود نمائى كند و مثل شاخ نمودار باشد . ممكن است كه صفت شاخدارى سور به جهت بزرگى و زيادى و تنوع آن باشد چنان كه بهر چيز بزرگى ولو دروغ گفتن هم باشد شاخدار ميگويند . شاخ در حيوانات نمايندهء قدرت است و دروغهاى بزرگ گفتن هم كار همه كس نيست و آدم شاخدارى لازم است تا دروغ شاخدار بگويد . ( 2 ) - « خدا قلى ، اسم شاهسونى و اين مثل از امثلهء دهاتى و معنى و مورد استعمال آن همان