عبدالله مستوفى
497
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
آقاى فهيم الملك بمناسبت سابقهء دو سه ساله ، اختياردار اين اردوى كوچك است ، هريك از ما سه نفر يك چادر اختصاصى داريم كه لوازم شخصى و تختخواب ما در آنست يك چادر آشپزخانه و يك چادر هم براى مستخدمين هست ، لهجهء اهالى لهجهء مازندرانى است ، لوازم از قبيل هيزم و كاه و جو و سبزى و تخممرغ و مرغ را مشهدى تقى ميآورد و گاهى كه سبزى يافت نميشود ، يكى از اقوام خود موسوم بشهاب الدين را بيكى دو فرسخى فرستاده لوازم مهمانان خود را تدارك مىكند . به اين شهاب الدين اهالى شاه بدين ميگفتند حتى اين جوانك مهر اسم خود را شاه بدين كنده بود . خروس مشهدى تقى روزى بفكر رفتن اسك افتاديم ، مشهدى تقى براى آوردن لوازم مسافرت فردا ، بگرمسر رفت ، عدهاى مرغ و خروس هم از مال مشهدى تقى در حولوحوش ما ميچريد ، خروس اين مرغها بسيار كولى و پر سروصدا و بعد از ظهرها مانع خواب بود ، بتحريك اعتلاء الدوله بنوكرها گفته شد شر اين خروس را بكنند ، آنها هم خروس را گرفته براى نهار فردا سر بريدند . براى اينكه ببينيم مشهدى تقى چه ميگويد و براى گمشدن خروس چه مىكند ، سپرده شد به او چيزى نگويند . مشهدى تقى آمد ، خروس را نديد ، نيمساعتى گشت ، بالاخره از نوكرها سؤال كرد ، آشپز به او ميگفت : « چون تو ! مشهدى تقى ! من پيش از پاى تو او را ديدهام . » و راست هم ميگفت اما در ديگ آن را ديده بود . بالاخره مشهدى تقى را خواستيم بر گمشدن خروس اسف و افسوس زياد خورديم و به او گفتيم اين خروس چند ميارزيد ؟ گفت سه چهار قرانى قيمت داشت . گفته شد يك تومان به تو انعام داده مىشود كه تلافى آن دربيايد . اخم مشهدى از هم باز شد ، يكتومان را گرفت . من به او گفتم اگر بخواهى وداع آخر را با خروس وفادار بكنى ، سرى بديگهاى سربار بزن . آدم بيكار ، در آب گرم ، وسيلهء تفريحى جز اين قبيل خردهكاريها ندارد . پنج روز به آخر دورهء استحمام مانده بود ، اعتلاء الدوله بدندان درد سختى گرفتار شد كه با اسب و نوكر بدماوند و از آنجا بتهران رفت . ما هم همين كه بيست روز بسر آمد ، يكشب در پلور و يك شب در هيئت مميزى كه در مراء دماوند بود ، مانده بتهران آمديم . در بين راه از ماهى قزلآلا در پلور استفادهء كاملى به عمل آمد . اصل راه بين دماوند و آب گرم ساختهء صفويه است كه طول مدت و عدم مواظبت آن را خراب كرده و در بعضى از قطعات ، راه ديگرى ايجاد كردهاند . از پلور به آب گرم راه بسيار سخت و همهجا از بغله و رود هراز از ته دره با صداى زياد ميگذرد . در بعضى از نقاط رودخانه مانند طناب سفيدى از ته دره پيدا و پرتگاه بسيار مهيب است . ريزش كوه هم گاهى همين جادهء باريك را پر كرده ، عبور را مشكلتر مىكند . نزديكترين راه حمل برنج و مركبات از مازندران بتهران همين راه است كه تهران را بآمل وصل مىكند . در بين راه يكى دو كاروانسراى سنگى كه آنها هم از عهد صفويه است دارد .