عبدالله مستوفى

494

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

چنان‌كه يكى دو ماه قبل از پيش‌آمدن وقايع روسيه ، در تهران كميتهء سرى باسم كميتهء مجازات تأسيس شده بود و براى هواخواهان وثوق الدوله نامه‌هائى به خط سرخ مىفرستاد و آن‌ها را به ترك هوادارى از وثوق الدوله نصيحت و تهديد و ضرب الاجل ميكرد كه اگر تا فلان روز دست از اين رويه برندارند ، گرفتار انتقام ملت خواهند شد . عصر روز آخر دلو سال 1295 ميرزا اسمعيل خان رئيس انبار غله كه با سفارت انگليس مربوط و يكى از كارچاق‌كنهاى وثوق الدوله بود ، البته بعد از دريافت نامه خونين و تعيين ضرب الاجل ، بعد از ختم كار روزانه ، با درشكه از انبار بيرون آمده به سمت خيابان رى امروز ميآمد كه دنبال خيال خود برود . در وسط راه بين انبار و خيابان رى گرفتار حمله چند نفر شده او را از پا درآوردند و نظميه با همهء تجسس خود نتوانست كشفى بكند . بعد از دو ماهى نوبت بميرزا محسن برادر صدر العلماء كه يكى از مبرزين اهل علم و خود را كارچاق‌كن درست‌وحسابى وثوق الدوله كرده بود رسيد . او را هم در وسط بازار نزديك منزلش از پا درآوردند و بازهم نظميه نتوانست اثرى از اين كميته بدست بياورد . در اواخر جوزاى 1296 بازهم ، البته بعد از دريافت نامه و ضرب الاجل ، دو سه نفرى بادارهء روزنامه عصر جديد رفتند و متين السلطنه مدير روزنامه را كه در مقالات روزنامهء خود از انگليسها هواخواهى كرده و در حقيقت براى اين قسمت ارگان دولت وثوق الدوله بود ، به دو نفر سابق ملحق ساختند . وثوق الدوله چاره‌اى جز استعفاء از مقام رياست وزراء نداشت و علاء السلطنه مجددا برياست وزراء برقرار شد . باوجوداين ، كميته دست از عمليات خود برنداشته ، در اوائل اسد 1296 منتخب الدوله يكى از كاركنان ادارى وثوق الدوله و برادر داماد او را هدف تير تروريست‌هاى خود كرد . عميد السلطنه و چند نفر ديگر از پارتيهاى وثوق الدوله مجبور شدند از كار خارج و در دهات بيغولهء اطراف شهر متوارى شوند . ولى كابينهء علاء السلطنه كه مشير الدوله و مستوفى الممالك و ممتاز الدوله و حاجى محتشم السلطنه عضو آن بودند ، بعد از ده پانزده روز توانست اين كميتهء سرى را كشف كرده افراد آنها را براى استنطاق و ثبوت جرم بمحبس بفرستد و باقى كاركنان و هواخواهان وثوق الدوله هم توانستند نفس راحتى بكشند . كشف اين كميته هم بوسيلهء نصير السلطنه پسر حاجى محتشم السلطنه بود كه آقاى وثوق الدوله همين موضوع را پيراهن عثمان كرده و در بيانيه‌هاى كابينهء بعدى خود ميخواست وانمود كند كه مثلا اعضاى كابينهء علاء السلطنه با تروريستها همدست بوده‌اند . قحطى سال 1296 چنان كه در مواقع خود اشاره شده است ، در ششماه آخر و فصول بارانى سال 1295 به همه جهت ده دوازده ساعت بيشتر باران نيامده بود . در تمام مدت فصل بهار هم تا بيست و هشتم ماه دوم بهار ، نم از آسمان پائين نيامده و در اين وقت شش هفت ساعت باران پرپشت قطره درشتى آمد ولى براى زراعت بلوكات گرمسير تهران « نوشداروى پس از مرگ سهراب » بود زيرا اكثر زارعين زراعت‌هاى خشك شده خود را چرانده بودند . اين باران فقط به درد بلوكات نسبة سردسير تهران مثل ساوجبلاغ و شهريار كه اكثر از قنات مشروب ميشدند ، افاقهء جزئى داشت .