عبدالله مستوفى
492
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سى سال قبل ، سوزاندن تمام كوه قره آقاج يعنى خراب كردن لانهء زمستانى را بسر آنها بطوريكه نه از خانه و نه از صاحبخانه ديگر اثرى باقى نماند ، طريقهء منحصربفرد تشخيص دادم . حالا با وسائل علمى امروز البته راههاى ديگرى هم ميتوان فكر كرد ولى شرط اساسى آن اينست كه طرز اجراء آن مستلزم كارهاى غيرممكن و چيزهائى نباشد كه فعلا در اين كشور وجود ندارد و الا همانطور كه سى سال است وقت را گذرانده و قدمى در اين مشروع برنداشتهايم ، در آينده هم سالها بايد باميد تدارك مقدمات دفاع علمى نشسته و سالى پنجاه هزار خروار نان و قوت اهالى كشور را فداى مسامحه و تهيهء وسائل مقدمات نمائيم و نتيجه هم مثل داروى كك حاجى ميرزا آقاسى بشود و سوزاندن ، از آن عملىتر باشد . عمليات مميزى در سال دوم من در اردوى سن هم كه بودم از كار مميزى غفلت نداشتم . قبلا بوزارت ماليه پيشنهاد كرده بودم ، يكنفر معاون براى من تعيين كنند كه هيئت را بعد از عيد بورامين ببرد . از طرف وزارت ماليه ميرزا ابو الحسن خان ( آقاى ابو الحسن مستوفى مستشار فعلى ديوان محاسبات ) را براى معاونت هيئت مميزى تعيين كردند كه در اواسط حمل هيئت را برداشته بقوينك برد كه دنبالهء كارهاى پائيز را بگيرند . غلامحسين خان مهندس را هم بعد از اتمام نقشهبردارى قره آقاج به قوينك فرستادم و بدستورات كتبى خود كفيل هيئت را با دنبال كردن خطمشى پائيز گذشته آشنا كردم . در اواخر حمل ، بعد از آنكه بپرواز باقيماندهء سن و نبودن آن در بوتهها يقين حاصل شد ، اردو را بهم زده اعضاء و كاركنان جزء را مستقيما بتهران روانه كردم و خودم بشريفآباد آمدم . اردوى نظامى هم براى رفتن بتهران تازه رسيده بود ، با آقاى سردار انتصار وداع كرده براى توديع با سربازان با هم بسر صف نظاميان رفته از همكارى و زحمات افراد و افسران اظهار امتنان كردم و در ميان فرياد هوراى اين جوانهاى رشيد سوار شده بقوينك مركز مميزى آمدم . يك دو شب آنجا مانده . كارهاى چند روز قبل را اجمالا ديده و دستور كار روزهاى بعد را داده ، عصر روز آخر حمل وارد تهران شد . دو سه روزى هم صرف دادن محاسبه و تحويل لوازم اردو شد ، از رئيس الوزراء ديدارى كرده گزارشهاى شفاهى كارها و امتحانات خود را راجع بسن دادم . مشار الملك و عميد السلطنه بازهم نتوانسته بودند با هم كنار بيايند ، وثوق الدوله آنچه سعى كرده بود ميان اين دو نفر را آشتى بدهد ، ميسرش نشده بالاخره كفالت وزارت ماليه را بمنتخب الدوله واگذاشته بود . من خواستم ديدارى از سردار انتصار بكنم ، در خانهء برادرش محل ملاقات تعيين كرده و اين اول و آخر دفعه بود كه من منزل منتخب الدوله رفتم . ضمنا گزارش كتبى هم در امتحانات راجع بسن و عقيدهء خود كه سوزاندن تمام كوه قرهآقاج بود دادم . ادارهء تشخيص عايدات در مقابل انجام اين خدمت ، پيشنهادى بوزارت ماليه فرستاد كه هزار تومان بعنوان فوق العاده در حق من اعطاء گردد . من اهل مطالبه نبودم ، وزارت