عبدالله مستوفى
488
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
دقيق در طرز خود نموده و از نتيجه دادن آن صددرصد مطمئن هستند و آن توليد مرض مسرى در اين حيوان بوسيلهء سمپاشى است . من از جزئيات طرز ايشان بىاطلاعم ولى اجمالا ميدانم كه اين حيوان خيلى اهل تونس باهم جنس خود نيست و خيلى مشكل است كه مثلا در كوه قرهآقاج چند هزار ناخوش آنها بتوانند باقى را هم به مرض خود مبتلا نمايند . چرا ! در مزارع كه جوجههاى آنها روى سنبلها مىنشينند ، خيلى باهم تماس دارند ، و ممكن است اين عمل در اين مزارع نتيجهء خوبى بدهد و مقصود اصلى كه نجات زراعت ورامين است ، بدون جمعآورى پنج فوج و نگاهدارى آنها در مدت پنج ماه در كوه بىآبى مانند قرهآقاج صورت بگيرد . داروى كك حاجى ميرزا آقاسى يكى از متلكهائى كه براى خوشباورى و گولى حاجى ميرزا آقاسى ساختهاند اينست كه ميگويند در آن روزها كه زندگىها بتروتميزى اين روزها نبود ، كك هم البته خيلى زياد بوده است . محل جلوس حاجى ميرزا آقاسى هم نمد مسندى كلفت همدانى بود كه روى آن پتوى آبى علامت صدارت را گسترده و لانهء درستوحسابى براى ككها ساخته بودند . ساقهء جوراب جناب صدارت پناهى هم همينقدر بود كه چهارانگشتى از ساقهء پاى او را بپوشاند . تنبان قصب حاجى هم بقدرى گشاد بوده است كه در موقع نشستن تا كندهء زانو حكما با نمد و پتو تماس پيدا ميكرده و نتيجه اين ميشده است كه همينقدر كه حاجى بر مسند صدارت مىنشست ، ككها از يكطرف و اربابرجوع از طرف ديگر به پيرمرد حمله ميبردند . البته خاراندن بدن هم در حضور جماعت با متانتى كه لازمهء صدارت بود ، منافات داشت و حاجى از رقاصىهاى اين حيوانات كه بلامعارض در سطح بدن او مشغول چرا بودند ، بسيار رنج ميبرد و هيچ وسيلهء دفاعى در دست نداشت . روزى وقتى مجلس خلوتتر شد حاجى از ظلم ككها شكايت آغاز كرد . يكى از شارلاتانهاى دوره كه براى پيدا كردن شكار ، اكثر در حاشيهء مجلس صدور بودند ، موقعى بدست آورده گفت : « ككها را ميفرمائيد ؟ داروئى دارد كه در كمال سهولت جناب صدارت پناهى را از شر اين حيوان موذى نجات خواهد داد . من نسخهء اين دارو را از كتابى كه يكى از دراويش هندى داشت استنساخ كردهام . دواهاى عجيبوغريب دارد ، اگر نزد عطارهاى اين شهر پيدا شود ، مثل آبست و آتش و بادوپشه . نسخهء به اين خوبى در هيچجاى دنيا يافت نميشود ! واقعا چه خوب بود كه فرموديد . علاج به اين خوبى حاضر و موجود باشد و جنابعالى رنج ببريد ؟ آن هم از دست كك ؟ ! خيلى مايهء تأسف است ! ما شا اللّه به اين حوصله و به اين متانت و وقار ! كه هيچ هم اظهار نميفرمائيد ! بر من لازم شد كه هر جاى دنيا باشد ، ادويهء اين نسخه را فراهم كرده داروى آن را براى جنابعالى فراهم كنم كه از دست اين حيوان خبيث اينقدر در عذاب نباشيد . درويش صاحب نسخه ، مرد مرتاض وارستهاى بود و از اثر اين نسخه چيزها نقل ميكرد . ميگفت تمام اطباء و گياهشناسان هند جمع