عبدالله مستوفى
487
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سوخت و امروز چيزى از آنها در دست نيست كه رقم قطعى بدست بدهم . ولى در مقالهاى كه در پائيز همان سال به خواهش آقاى وثوق الدوله ( بعد از رياست وزراء ) در روزنامهء خورشيد منتشر كردم ، تمام جزئيات را نوشتم . فعلا به اين مقاله هم دسترس ندارم ولى آنچه در نظرم مانده است بطور خلاصه اينستكه معتقد شده بودم سوزاندن كوه بوسيلهء عمله مزدور غيرعملى است و لازم دانسته بودم كه پنج فوج هزار نفرى در مدت چهار ماه و نيم از آذر تا نيمهء فروردين تمام اين كوهها را از ساحل چپ رودخانهء جاجرود تا نزديكى ايوانكيف مىتوانند بسوزانند . گزارشها و نقشههاى من سوخت ولى دستور مرا كه سوزاندن كوه قرهآقاج باشد ، مأمورين دولتخواه ( ؟ ) ماليه فراموش نكردند . هر سال يك پنجاه شصت نفرى از بچههاى شهرى را با پاتابهء پيچيده و گيوه آژدار سنيجانى كه هريك يك آبپاش براى نفت پاشى ( ؟ ) و يك مشعل نفتى بدست داشتند ، براى تظاهر و حلال كردن قيمت نفت ( ؟ ) و مصارف ديگر روانه كوه قرهآقاج كردند و رئيس خالصجات هم دلش خوش بود كه آفت سن با اين بچهها و اين اين آبپاش و مشعلها دفع مىشود . اگر بحسابهاى ساليانهء گذشته رسيدگى كنند ، شايد تاكنون دو مقابل آتش زدن تمام كوه خرج اين عمل لغو كرده باشند . بدون اينكه يكشاهى از اين عمل نتيجه بگيرند « 1 » شنيدهام آقاى دكتر افشار طرز ديگرى براى دفع اين آفت به نظر آورده و امتحانات
--> ( 1 ) - عجب اين است كه درحال حاضر هم همين عمل و خرجتراشى رايج است و هرچند يك بار در روزنامهها ميخوانيم كه صد يا دويست يا بيشتر هكتار از زمينهاى سندار را سم پاشى كرده يا سوزاندهاند در صورتى كه اين عمل لغو است و هيچ فايدهاى بر آن مترتب نميشود . زيرا در باقى اراضى كه چندين هزار برابر اين صد يا دويست هكتار است بقدرى سن هست كه اگر ده يك آن هم بورامين بريزد ، براى خوردن غلهء اين بلوك كافى است . من اين جمله را كرارا بوزراى كشاورزى گفتهام ولى آقايان روساء و كارمندان ذىنفع نميخواهند دست از اين خرجتراشى بردارند . مضحك اين است كه يكى از مهندسين كشاورزى كه متصدى اين كا است ، درمورديكه من در تناسب عملهاى كه در روزنامه نوشته بودند مزد دادهاند با ميزان سن جمعآورى شده خدشه كردم و گفتم اين تعداد عمله ممكن نيست اينقدر سن جمع كنند ، آقاى مهندس ميفرمودند سنها را از لاى سنگ مشتمشت جمع ميكنيم و خيلى به اين قول خود تكيه ميكرد و مثل اين بود كه با بزار بازارى حرف مىزند . من بآقايان قول مىدهم صد سال ديگر هم اگر اين رويه را تعقيب كند ، يك پول ارزش عملى ندارد و جز تلف كردن مال و عمر فائدهء ديگرى بر آن مترتب نخواهد بود . چنان كه از اين ده بيست ميليونى كه به اين طريقه عمل در اين سى سالم خرج كردهاند ، هيچ فايده نبردهاند و هشتاد سال ديگر هم كار به همين قرار خواهد بود . اما من هم ميدانم كه عبث در اين زمينه قلمفرسائى ميكنم زيرا آقاى مهندس فوق العاده ميخواهد و مأمورين جزء خرج سفر و هر سال مبلغى مال بيوهزن و يتيم از راه سنگيرى بايد بكيسههاى شخصى برود و آقايان دستبردار نيستند .