عبدالله مستوفى
471
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ندارد » « گهگيرى » را كنار گذاشته مثل بچهء آدم شد و ما به سمت ورامين رهسپار شديم . عمليات مميزى در ورامين من هيچ بورامين نرفته بودم ، مميزى كه همراه بود صلاح ديد كه بكهريزك مندكان برويم . منهم چون نابلد بحت بسيط بودم ، در مقابل اين پيشنهاد چيزى نگفتم . عصرى بده مزبور رسيديم و در منزل كدخدا سلطان محمد بوربور كه نيمه مالك و نيمه مستأجر ده مزبور و ده مجاور آن خليفهآباد بود پائين آمديم . كدخدا جلو آمد ، به او گفتم : « زحمت ما بشما فقط اين است كه طويلهاى براى مالها و دو سه اطاق براى منزل بما بدهيد ، من از مهماننوازى ايلاتى شما خوب باخبرم ، ولى خواهش ميكنم بر خلاف رسم خودتان كه مهماندارى از هر وارد و بخصوص نوكر دولت است ، با من همراهى كرده تعارف را كنار بگذاريد و ما را بگذاريد تا به كارهاى خودمان برسيم . » ديدم كدخدا با وحشت عجيبى جواب گفت : « امكانپذير نيست كه ما مهمان را بگذاريم در خانهء ما از خود خرج كند . » گفتم : « مهمان يكشب يا دو شب بيش نبايد باشد ، من ميخواهم خانهء شما را مركز عمليات خود قرار بدهم ، شايد يك ماه در اين ده بخواهم توقف كنم . گذشته از اين ، دولت همه چيز اين هيئت حتى نمك و زعفران مصرف آن را پيشبينى كرده و داده است در اين صورت براى منهم ممكن نيست مهمان شما شوم و اگر به اين شرط كه خرج ما با خودمان باشد ما را نپذيريد بده ديگر ميرويم . » وقتى اين جملهء اخير را شنيد قدرى نرم شد و گفت : « آخر مردم به من چه خواهند گفت ؟ » گفتم : « كار من منحصر به اين ده و حولوحوش نيست ، من بايد تمام ورامين و ساير بلوكات تهران را مميزى كنم ، وقتى با سايرين هم همين معامله را كردم ، مردم چيزى ندارند بشما بگويند و مخصوصا بشما ميسپارم كه حتى يك لقمهء نان هم نبايد بهيچيك از همراهان من بدهيد . اين هيئت از آقا و نوكر همگى شام و نهار منظم خواهند داشت ، من فقط از شما خواهش ميكنم اين زحمت را قبول كرده در مواردى كه نوكر و ناظر خرج هيئت نابلد باشد ، شما محلهائى كه از آنجا آذوقه ميتوان بدست آورد به او معرفى كنيد و اگر در خود ده حاضر است دستور بدهيد به قيمت عادلانه بما بفروشند . » سپس ناظر خرج را خواسته در حضور او از قيمت عمومى اشياء از كدخدا تحقيقاتى كرده ، صورتى برداشته به او دادم . براى پانزده مال و بيست مرد روزانه ميزانى نان و گوشت و برنج و روغن و ساير لوازم كاه و يونجه و جو برآورد و كار خانگى هيئت را مرتب نموده شامى خورديم و خوابيديم . اين مذاكره با كدخدا بسيار لازم بود زيرا من از رسم دهاتى خبر داشتم كه تا فردا عصر اين خبر در تمام ورامين منتشر شده و كار آيندهء ما را پيش خواهد برد كه هرجا برسيم از ترس خرج مهماندارى ما را ببهانهء نداشتن منزل رد نكنند . از طرف ديگر اعضاى هيئت هم بدانند براى كار آمدهاند ، وقت خود را بسورچرانى تلف ننمايند و نوكر و قاطرچى رويه را دانسته به كسى تعدى روا ندارند و همگى بدانند كه رويهء سابق متروك است تا در آينده حاجتى بتذكر و قسر و فشار در كار نباشد و خانه و دارائى دهاتىها مورد بىاحترامى و تطاول واقع نشده و نمايندگان آنها هم بدانند كه رشوه و تقاضائى ولو بپذيرائى مرسوم