عبدالله مستوفى
472
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
هم باشد ، در كار نيست تا از آوردن توصيه و سفارش مأيوس شده بگذارند عادلانه بدهى ملك آنها تعيين شود . فردا صبح آقايان مهندسين و مميز را باطاق خود دعوت كرده ، در طرز عمل بمشاوره پرداختيم . نظر آقايان اين بود كه مثل سابق نظرى به آب و خاك بيندازند و سؤالاتى از نمايندهء مالك بكنند و دوسيههائى تنظيم و بر دوسيههاى سابق اضافه نمايند . گفتم : « بالاخره بايد اين كشور مميزى علمى بشود و از ايالت تهران هم بايد شروع كرد . در اين صورت چه بهتر از اينكه اين خدمت بدست آقايان انجام شود . » يكى از آنها گفت : « مقصود از مميزى علمى چيست ؟ » گفتم : « نقشهبردارى » ديدم مثل اينستكه چينى حرف زدهام ! آقايان بهم نگاه ميكنند و چيزى جواب نميگويند و يكى از آنها كه مسنتر بود گفت : « نقشهبردارى وقت زياد ميبرد ! » گفتم : « پس شما دو دسته مهندس كه چهار نفريد در اين هيئت چكار بايد بكنيد ؟ آب را مقنى و جنس زمين را كه چه عملى دارد مميز تشخيص ميدهد . » يكى از جوانها گفت : « البته اگر عجله نداشته باشيد نقشهبردارى هم ميتوان كرد . » گفتم : « مقصود از عجله چيست ؟ البته كارد روى حلق ما نيست كه اگر روزى دو ده را مثلا نقشهبردارى نكنيم سر ما را ببرند ولى تأنى هم اندازه دارد . بعقيدهء شما اين دو دسته مهندس روزى چقدر مىتوانند كار كنند ؟ » گفت : « بسته بعرض و طول دهات است . » گفتم : « سرهم روزى يك ده را ميتوان نقشهبردارى كرد ؟ » گفت : « هرگز ، گذشته از نقشهبردارى نقشهكشى هم هست چطور ممكن است دو دسته مهندس روزى يك ده را از كار درآورند ؟ » در مدرسهء سياسى ، آقاى مهندس بغايرى ، در ضمن درس هيئت و مقدمهء جغرافيا طرز نقشهبردارى و استعمال ادوات مهندسى را بما درس گفته و آلات و كار ابزارهاى نقشهبردارى را بما نشان داده و چگونگى ترسيم نقشه را هم بما آموخته بود . در جاى خود نوشتهام كه من به اين رشته خيلى علاقه داشته و آنچه معلم ميگفت خوب ضبط ميكردم . هيچ تصور نميكردم كه روزى اين دانش به درد من بخورد ، بنابراين وارد طرز عمل شده و بآقايان حالى كردم كه اينقدر هم كه آنها ميخواهند كار را مشكل قلمداد كنند مشكل نيست . آن روز تا عصر كار ما بمشاوره يا بهتر بگويم بمحاجه گذشت و بالاخره بآقايان گفتم : « اگر كار را پشت هم بيندازيم ، نصف كار يك ده ، بده مجاور هم برخواهد خورد . وقتى كه شما محيط يك ده را گرفتيد ، فردا كه ده ديگر را ميخواهيد بگيريد ، قدر اقل ، نصف كار امروز را ديروز انجام كردهايد . بنابراين كار شما منحصر به نصف محيط يك ده مىشود ، اين نصف بطور متوسط هيچوقت زيادتر از صد و پنجاه شكستگى و بنابراين صد و پنجاه زاويهگيرى كار ندارد و صد و پنجاه زاويه را در يك روز ميتوان گرفت . درهرحال مقاطعهء شما نيست ، شما دو دسته هريك روزى صد و پنجاه زاويه براى من بگيريد مرا كافى است . » حرف من جواب نداشت . از فردا صبح به همين طرز عمل را شروع كرديم ، هر دستهاى روزى يك ده را نقشهبردارى و روز ديگر آن را رسم كرده نقشه ترتيب ميدادند . اگر يك ده بزرگتر بود كه بيش از يك روز وقت مىبرد ، در مقابل دهات كوچكترى