عبدالله مستوفى
470
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
صورت و نقشههاى كار ناصر الملك را بدست آورده فكر و نقشهء او را دنبال و صورت سؤالهائى چاپ كردند كه در مقابل هر سؤال دو ستون داشت ، يكى راجع بجوابى بود كه مالك ميداد و ديگرى شامل تحقيقات مميز بود . ولى اين عمل منحصر بدهاتى بود كه مالك ، از زيادى ماليات آن شكوه ميكرد . كارهاى ديگرى كه در ماليه داشتند ، مجالى براى مميزى عمومى باقى نميگذاشت . باوجوداين ، گاهگاه بدهات ديگر هم مأمور مميزى ميفرستادند و با همين طرز سؤال و جواب ، صورتهائى تنظيم ميشد و اينهم در مواردى بود كه مالياتدهى را خيلى كم تصور ميكردند و يا مربوط به باقى دهات مالكى بود كه از زيادى ماليات يكى از املاكش شكايت داشت . با اينكه اين مميزيها منحصر ببلوكات تهران بود ، هيچ نتيجهء عملى از آنها نگرفته بودند . زيرا كسر كردن و اضافه نمودن ماليات ، هر دو منوط بامر مجلس بود و كار شايانى در اين زمينه انجام نشده بود كه بتوانند يك جا بمجلس برده جزو جمع جديدى بتصويب مجلس برسانند . مرنار در خزانهدارى خود هوسن مهندس مساح بلژيكى را براى مميزى استخدام كرد . آلات و ادوات نقشهبردارى از قبيل « تاكهامتر » و « تخته پلانشت » و « تئودوليد » و لوازم اين كار مانند « ژالون » و « مير » و كاغذهاى نقشهكشى « و بلانىمتر » حتى چتر مهندسى و جعبه پرگار و غيره وارد كرد . اين مهندس مساح عدهاى از شاگردان دار الفنون را كه چند مقاله هندسه خوانده بودند ، جمعآورى كرده و تمرينهائى بانها داد و گاهگاه كه دانستن عايدى ملكى طرف احتياج ميشد و بالنتيجه نقشهبردارى لزوم پيدا ميكرد ، نقشههائى هم برميداشتند و همان سؤال و جوابهاى سابق را هم با نقشه توأم ميكردند . ولى بازهم عمل عموميت نداشته بطور تفرقه از هر بلوكى چند قريه كه آنها هم اكثر راجع بخالصجات بود ، به اين طريق نقشهبردارى شده بود . من در ادارهء عايدات قانون انشائى خود ، دائرهء مميزى پيشبينى كرده بودم كه اين دائره ، مميزى عمومى را در كشور شروع كند . مرحوم مشير الدوله هم عين آن را در لايحهء خود با فى الجمله تغيير پيشنهاد كرد . چون كار هم فنى و چندان مربوط به اختيار وزرات ماليه و خزانهدارى نبود ، از كشمكشهاى مجلس مصون ماند . ولى دايرهء جوان مميزى در به دو تأسيس خود بكارى نپرداخته ، شايد در هر بلوك چند فقره مميزى و نقشهكشى كرده و درهرحال اين دائره بيشتر حالت تجمل ادارى را داشت و كار شايانى نكرده بود . مديرى برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى در دائرهء مميزى و رياست برادر ديگرم آقا ميرزا رضا در ادارهء كل تشخيص عايدات و توجه سپهسالار رئيس الوزراء به اين كار به من قدرتى داده بود كه هر پيشنهادى راجع بمميزى ايالت تهران ميكردم ، بدون ذرهاى تغيير پذيرفته ميشد . يمين الملك ميخواست قدرى بيمزگى كند ولى كارى از پيش نبرد . فقط كارى كه كرد اين بود كه ده پانزده روز ما را عبث معطل كرد و وقتى دانست « از اين نمد كلاهى