عبدالله مستوفى
35
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بفكر افتادم چه خوب بود آقا غريبنوازى ميكرد و اجازه ميداد بطور استثنا قدرى يخ بما ميفروختند كه امروز از هر حيث وسيلهء مادى زندگى فراهم باشد . به مجرد اين فكر ديدم از دور سروكلهء عدهاى كه هريك يك مجموعهء بزرگ با روپوش قلمكار بسر دارند ، با عدهاى الاغ باردار پيدا شد كه به سمت چادرهاى ما ميآيند ، نزديك شدند ، پيشكار آقا جلو آمده سلام آقا را تبليغ و اظهار كرد بمناسبت خستگى راه نخواستند حالا مزاحم شوند ، هروقت معين كنيد براى ديدار بيايند . مخاطب اين جمله رئيس قافله ، آقا ميرزا رضا ، بود . برادرم جوابى مبنى بر تشكر داده عصر را براى ملاقات معين كرد . در ضمن اين سؤال و جواب مجموعهها بر زمين گذاشته و روپوش از روى آنها برداشته شد ، در يك مجموعه به قدر چهارمن برنج و در مجموعهء ديگر باديهء روغن ، سومى باديهء ماست و دورى پنير با ظرفهاى سرشير خام و پخته ، چهارمى يك خيك دوغ ، پنجمى محتوى چهار پنج من از دو سه جور نان ، ششمى شامل هفت هشت بشقاب و دورى كه در هريك مقدارى ميوهء خشك از قبيل آلوچه و گردو و بادام و جوزقند و فندق و از اين قبيلها پر كرده بودند و بالاخره مجموعهاى محتوى دو تاوهء بزرگ يخ صاف بلورى و يكى دو مجموعهء ديگر محتوى ميوهجات و بار الاغها هندوانه و خربزه و كاه و جو و يونجه و اجمالا يك سيورسات « 1 » دو روزهء سى چهل نفره بود . مجموعهها خالى و انعامى بتوسط پيشكار به حاملين داده شد . رسم فرستادن هديه ، از طرف مالك براى وارد متعين ، از مراسم قديمى ايرانيان است ولى هيچوقت نبايد جنبهء مادى آن بقدرى باشد كه براى فرستنده خسارتى و براى قبول - كننده استفادهاى دربرداشته باشد . اين سيورسات گذشته از دقتى كه در تميزى و پاكيزگى آن شده و شامل همه چيز حتى آجيل و دوغ و يخ هم بود ، سى چهل تومان قيمت داشت كه هيچ معلوم نبود عوض آن از طرف ما چه خواهد بود . اشكال كار هم در اين بود كه طورى فرستاده شده بود كه نميشد رد كنى زيرا در دهات اينموضوع البته بفرستنده خيلى برخواهد خورد . آقا سيد حسن مالك سه دانگ داورزن كه ده سر راه و مدت سه چهار ماه از سال محل نزول قافله و طبعا اهالى آن كاسبند آيا براى چه قبول اين زحمت را كرده و با اين دقت كه جز از طرف دوست قديمى نسبت بدوست رعايت نميشود ، يك سيورسات سى چهل نفرى دو شبانه روزى فرستاده است ؟ اين روپوشهاى قلمكار با ريشههاى ابريشمى و اين مجموعههاى بزرگ ، علامت زندگى آبرومندى است كه براى استفادهء مادى يك همچو اقدامى بعيد به نظر ميآيد ؛ بايد منتظر شد آقا بيايد و از صحبتهاى ايشان قضيه حل شود . درهرحال سر نهار دوغ فرد اعلائيكه فراهم كردن آن در جائى كه معمولا يخ پيدا مىشود سهل نيست ، بسلامتى آقا خورديم . در حدود دو ساعت بغروب مانده آقا آمد ، شمايل سيد با ريش يك قبضهاى دو گوشهء پر طاوسى و چهرهء تروتازهاى كه پنجاه سال عمر هنوز نتوانسته بود چينوچروك و زردى در آن ايجاد كند و قامت متوسط و ميان باريك ايام جوانى كه گردش منظم در مزارع از بيقوارگى
--> ( 1 ) - مواد خام يا ساخته كه براى انسان و باركش لازم و براى اردو يا قافلهاى تدارك شده باشد .