عبدالله مستوفى

447

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

رشوه‌هاى ادوار قديم ولى فكر كردم تا يك مجلس با مرنار ملاقات نكرده مطالبرا اجمالا به او نگويم ، حقا راه اعتراضى براى او باز ميگذارم كه بعدها ممكن است بگويد چرا به من نگفتى كه اصلاح كنم . اين بود كه با يقين بىاثرى اينعمل ، روزى بملاقات او رفتم و اجمالا از اينكه من جز ماشين امضاء چيزى نيستم شكايت كرده و از واسطه‌هائى كه بين من و او در كار آمده و باغچه‌هائيكه آنها در اختيارات من رفته‌اند مذاكره بميان آورده و از طرز گردش كار خزانه كه بنفع متنفذين و ضرر مردمان بيوسيله پيش ميرود اشاره‌اى كردم . مرنار خيلى پرچانه بود ، مخصوصا وقتى كه نميخواست جواب قطعى به كسى بدهد ، در دور كردن صحبت از موضوع زبردستى زيادى از خود نشان ميداد . در اينمورد هم برويهء خود عمل كرد و در ضمن صحبت ، برشوه و ارتشاء رسيد و گفت : « آيا امروز در خزانه رشوه‌گيرى هست ؟ » گفتم : « اين سؤال از من كه عضو خزانه هستم نتيجه ندارد زيرا اگر من خودم اينكاره هستم ، البته جواب من منفى خواهد بود و اگر اينكاره نباشم از رشوه و ارتشاء بيخبرم . مردم كشور ما بقدرى باهوشند كه با يك مجلس ملاقات ، رشوه‌گير و رشوه‌نگير را تشخيص ميدهند و با كسى كه اينكاره نباشد اصلا صحبت آن را هم بميان نمياورند . خيلى كم اتفاق افتاده است كه كسى با من حرف رشوه بزند ، پس منهم مثل شما بيخبرم . » گفت : « در اينكه اين‌روزها رشوه به قدر قديم مرسوم نيست ، شك و ترديدى نيست و خيلى اين عادت كمتر شده است . » گفتم : « اساسا معلوم نيست مقصود از رشوه چيست » باينجا رسيده بودم كه على بيك وارد شد و ظرف نقرهء خيلى خوش‌ساختى كه چهار پنج دانه پرتقال درشت شاداب در آن بود ، روى ميز گذاشت و گفت فلان آدم فرستاده است . اين معترضه قهرا صحبت ما را قطع كرد . بعد از رفتن على بيك ، من دنبالهء صحبت را از دست نداده گفتم : « بلى ! معلوم نيست بچه چيزها بايد اسم رشوه داد ؟ كسى كه با كسى كارى دارد ، البته ميخواهد در نظر مرجع كار خود مطبوع باشد . در كوچه به او برميخورد ، ناگزير احترام بيشترى نسبت به او منظور ميدارد كه اگر كارى با او نداشت ، مسلما اينقدر در تعارف لفت‌ولعاب نميداد اين را مىشود رشوه اسم گذاشت ؟ گفت : « شما خيلى دور ميرويد ، اين رشوه نيست و رشوه راجع بماديات است . » گفتم : « ميخواهيد يك درشكهء كرايه‌اى بگيريد ، يك درشكه هم بيشتر نيست ، وقتى نزديك ميآيد ميبينيد يكى از ارباب‌رجوعهاى شما آن را گرفته است ، ميخواهيد برگرديد ، اين شخص باصرار از حق خود صرفنظر مىكند . اين يكى چطور ؟ رشوه هست يا نيست ؟ » گفت : « اين هم جنبهء ماديش هيچ است و البته رشوه نيست . » گفتم : « اين چند دانه پرتقال كه براى شما اين شخص هديه كرده است رشوه است يا نه ؟ اگر شما خزانه‌دار كل نبوديد ، در اين فصل كه پرتقال چيز كميابى است اين هديه براى شما نميآمد ، گذشته از اين ، اين شخص با شما كار هم دارد و خوب ميدانم كه مشغول مذاكره خريدارى جنس استرآباد از شماست . اگرچه او ميگويد اين جنس را براى حاكم استراباد ميخواهد تسعير كند و حاكم آنجا هم اين غله را براى نان شهر ميخواهد و جنبه‌هاى مشروع قضيه ظاهرا بىوسوسه است ، ولى از شما ميپرسم اگر اين شخص براى خود و حاگم استراباد كه قوم‌خويش اوست فائده‌اى