عبدالله مستوفى
443
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مرنار با من و معاونم و دو سه نفر انجام ميگرفت ، حالا باوجوداينكه از حيث عده كار يك ثلث آنوقت هم نيست ، بايد اين يك ثلث بتوسط ده بيست نفر نويسنده و مترجم انجام شود . زنگ و زنجيرهائى كه به كار بسته شده و بالاختصاص دو رئيس ما فوق كه فرىيه و لولو هستند ، كارها را عبث معطل مىكند . اصول بوركراسى جاى فعاليت و عمل را مىگيرد و كمكم من هم دارم ماشين امضاى بىاراده مىشوم . بوركراسى آفت اراده و عمل است بوركراسى بدترين طرز گردش كار است . هرجا راه و پاى اين طرز باز شود ، استقلال روحى و آزادى فكرى ، مدير آن را بدرود ميگويد . از ثبات تا مدير كل همه ماشين امضاء ميشوند و مسؤليت ادارى لوت شده كارهاى عمومى مسؤل شخصى ندارد . افسار كارها در دست اشخاص كم تجربه و كم رتبهاى ميافتد كه با فهم ناقص خود از كاغذهاى بىزبان دوسيه چيزى درك كرده يا نكرده موضوع را بمرور جلو مىبرند و اكثر اتفاق ميافتد كه رأى غلط و فهم ناقص شخص اولى كه انشاءكنندهء مطلب است از زير سه چهار امضاى بالادستها با همان نقص و غلط خود گذشته و بامضاى وزير به مقصد هم ميرود . بعقيدهء من ، اين طرز اداره را مردمان بىحافظهء كمهوش ، كه نميخواهند به نقص خلقت خود براى كارهاى عمومى معترف شده كار را باهلش بسپرند ، اختراع كرده و دكانى است كه بىكفايتى در مقابل كارآمدى به راه انداخته است . براى يكنفر مدير زيرك چيز فهم در دفعهء اول مشروحه و عرضحال و در دفعات بعد پيشانى ارباب رجوع دوسيه و حافظهء اين مدير ، آرشيو عمل است . دوسيه و كارتن براى كمك بكم فهمى و بىادراكى و كندهوشى مديران اختراع نشده كه در هيچ واردهاى بدون دوسيه نتوان اقدام كرد بلكه اين اختراع براى جمعآورى كاغذهاى كار خاتمه يافته است كه اگر در آينده بخواهند بدانند اين كار چطور ختم شده است ، به آن رجوع نمايند . ملل لاتين و بخصوص بلژيكىها كه مع الاسف ما اصول ادارى خود را بيشتر از آنها گرفتهايم ، از همه بوركراتتر و به همين جهت در عمل از آنگلوساكسونها كه بيشتر درپى مدير خوبند و آرشيو را براى تاريخ ميخواهند عقب ميباشند . بازهم اينجا همان موضوع قليه كه نه با قافست و نه با غين بلكه با گوشت است پيش ميآيد . ادارهء خوب بآرشيو منظم و دوسيه و كارتن مرتب نيست بلكه بوجود مدير چيزفهم است و لا غير . بعضى تصور ميكنند كه طرز بوركراسى اگر معطلى دارد ، لا محاله از اشتباه مصون و براى جلوگيرى از تفريط و تقلب و تشخيص عامل اشتباه كننده و ناپاك نافع است ، در صورتى كه برعكس اشتباه و تقلب و حقهبازىهاى ادارى هيچ وسيلهاى بهتر از بوركراسى ندارد . زيرا بواسطهء گذشتن كار از زير چندين چشم كه همه باميد هم و باعتماد عضو پائينتر نخوانده امضاء ميكنند و بالاختصاص بىاختيارى امضاءكنندهء آخرى ، مسؤليت لوث و بيم اشتباه و تقلب و تفريط در اين طرز زيادتر است بعقيدهء من بايد سكان اداره را بمديران زيرك چيز فهم داد و اختيار را از بالا و پائين تا شخص او جاروب كرده دور ريخت و او را مختار و مسؤل قرارداد و اين مسؤليت را هم تنها از نقطهنظر دولت نبايد ملاحظه كرد بلكه بايد