عبدالله مستوفى

427

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

چند تا صندلى و دو سه تا ميز و روى آنها ظرفهاى شيرينى و ميوه چيده شده و معلوم بود كه « رصدخانه » پشت اين تجيرها برپا خواهد شد . من هم تكليف خود را ميدانستم ، رو بتجيرها نشستم ، آقا كوچولوها هم طرفين با حريمى هريك يك صندلى گرفتند . اداره كردن مجلس از حيث صحبت البته با من بود و چون در خانوادهء خود با پسرها و نوه و نبيره‌هاى برادرها و خواهرهايم كه به اين سن‌ها باشند خيلى صحبت كرده بودم ، طرز تونس با پسربچه‌ها را خوب زير چاق داشتم . بسؤالات خود آقايان را به حرف آورده و از هر جوابى در ديگرى از صحبت باز ميكردم كه صحبتها يكنواخت و براى مترصدين پشت تجير هم خسته‌كننده نباشد . اسم اين آقا كوچولوها عباسقلى خان ( آقاى عباسقلى اردلان خزانه‌دار كل سابق ) و حاج عليقلى خان ( آقاى عليقلى اردلان مستشار سفارت كبراى ايران در آنكارا ) بود . عباسقلى خان چون بزرگتر بود و ميخواست احترام مرسوم زمانه را كه كم حرفى كوچكترهاست رعايت كند ، جوابها را كوتاه و به اندازه ميداد و خيلى باب تازه براى صحبت بدست نميآمد . ولى حاجى عليقلى خان هم جوانتر بود و هم مثل امروزش اهل صحبت و تونس . بنابراين صحبت من با اين اشرف الحاج و المعتمرين خيلى جور شد . مخصوصا از سفر مكه كه در دورهء استبداد صغير با پدر و مادر به زيارت مشرف شده بود صحبت بميان آمده و بقول خودش ازلى لى كردن بين صفاء و مروه و ساير اعمال حج و لباس احرامش شرحهاى خيلى بامزهء جالب بيان كرد . مجلس ما يكساعتى طول كشيد . اين ديدار براى من هم لازم بود . در مثل ميگويند : « كرباسرا كنارش بين ، دختر را برارش بين » در آن روزها كه بواسطهء عادت ، ديدن همسر آينده براى مرد ميسر نبود ، اين مجلس يكساعته كه مرا بجزئيات اخلاقى خانوادگى همسر آيندهء خود آگاه كرد ، خيلى نافع بود . اجمالا از اين وصلت خشنود و راضى شدم زيرا آقا كوچولوها را اهل محبت و انسانيت بجا آوردم . مخصوصا حاجى عليقلى خان كه چون سنش كمتر بود آزادتر حرف ميزد و مثل امروزش مجلس را پر از سادگى و صفا و محبت و مزه ميكرد . هر دو برادر خيلى باهوش و زيرك و بزرگمنش بودند . انسان هم اگر از همسر خود بيش از اينها توقع داشته باشد ، همان « مشكل‌پسند » مثل معروف است كه ميدانيم چه بر سرش خواهد آمد . از خوانندهء عزيز عذر ميخواهم كه در شرح عروسى خود تفصيل قائل شده و جزئيات را ذكر كرده و ميكنم . البته توجه دارند كه تشريح اوضاع ادارى دورهء مشروطه مرا از ذكر اوضاع اجتماعى زمان بازداشته و اگر در اينجا بتشريح آن نپردازم ، ديگر محلى براى نمودن تغييراتيكه در اين سى ساله در عرسىها يعنى بزرگترين مورد نمايش وضع اجتماعى پديد آمده است نخواهم داشت . « گاو براى گاودانه كشتن سرش درد مىكند » مثل معروف است و البته من در شرح عروسى خود تواناتر از تشريح عروسى ديگرانم . چنان كه در مقدمه وعده كرده‌ام ، در اين شرح زندگانى ، آنچه بسرم گذشته است از خوب و بد بدون ذره‌اى قصر و اشباع بقلم آورده و خواهم آورد . اگر تاكنون « شرح زندگانى من » سانحهء زننده‌اى