عبدالله مستوفى
428
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
نداشته و سراسر پيشرفت بوده است ، از قبيل مناسبات بعد از وقوع نپنداشته در آن قصرى تصور نفرمايند . عنقريب بقسمتهاى زننده و حتى توهينآميز و محروميتهاى آن هم خواهم رسيد و ملاحظه خواهند فرمود كه در شرح آنها هم مثل ذكر پيشرفتهاى گذشته دليرم . اميدوارم خوانندهء عزيز مرا خودپسند و گزافهگو بجا نياورد و بالاختصاص مواردى كه پاى خودم در ميان است ، مرا متظاهر و خودنما نداند زيرا من آنچه برم گذشته است و با موضوع متناسب بدانم ، بيريا ، بدون كوتاهى و بلندى مينويسم . بارى ، جهاز عروس البته نواقصى داشت كه بايد تكميل كنند ، ماه رمضان هم در جلو بود ، ماه شوال و ذيقعده هم در نزد اهل تشيع ماههاى مباركى براى عروسى نيست ، در خانوادهء ما هم بين عقد و عروسى فاصله را جايز نميشمردند ، بنابراين هر دو قسمت مهم تا سه ماه ديگر بتاخير افتاد ، ولى با اينكه داماد هنوز عروس را نديده و آشنائى باهم ندارند ، هل و گل فرستادن بين طرفين دوام دارد . در هر عيديكه در اين دو سه ماه اتفاق ميافتد ، شيرينى و ميوه و آجيل با لباس دوخته و پارچهء ندوخته و جوراب و شيشهء عطر و از اين قبيل يادبودها مخصوصا باسم سليقه و خريد خود داماد براى عروس ميرود و عروس هم پيراهنهائى كه بدست خود براى داماد دوخته است ، با كراوات و سنجاق ظريف كراوات براى داماد ميفرستد . خوانندهء عزيز توجه دارد كه كار نان شهر را ناتمام گذاشتهام و چون پردهء آخرى اين كمدى در فاصلهء بين شيرينىخوران و عروسى اتفاق افتاده است ، براى تنوع بد نيست بدوا حساب كار نان را تصفيه كرده ، بعد بذكر وقايع عروسى بپردازم تا ضمنا هر واقعهاى هم در تاريخ و جاى خود ذكر شده باشد . آخرين پردهء كار نان و انزاع آن از مرنار چند روز بعد از مذاكرهء اخير خود راجع باستعفاى از كار نان ، باز مرنار را ملاقات كردم و ركوراست به او گفتم : « اگر شما مرا از اين كار معاف نكنيد ، من اقدام خواهم كرد كه اصلا كار نان از خزانه منتزع شود . » گفت : « شما اين كار را نخواهيد كرد زيرا بصرفهء ما نيست » گفتم : « برعكس چون بصرفهء ماست اين كار را خواهم كرد . » گفت : « چطور بصرفه ماست ؟ » گفتم : « براى من اتفاق نيفتاده است كه شاندل شماها را ديده باشم ، شايد شمع پيهى ما كه سابقا معمول بوده است چيزى نظير شاندل شما باشد ، اين شمع پيهى بواسطهء خامى و كلفتى فتيله در موقع سوختن حاجت داشته كه هر ده بيست دقيقه يك بار سر فتيله را بزنند و اين كار را گلگيرى چراغ ميگفتند . گرفتن گل چراغ با اينكه چيز كم اهميتى بود ، خيلى مهارت لازم داشت زيرا بايد آن را با مقراضى كه در بغل آن محفظهاى بود طورى بگيرند كه سر فتيلهء نيم سوختهء زده شده روى فرش نيفتد و بمحفظه وارد شود . با فى الجمله عدم مواظبت در اندازه گرفتن محل برش يا لرزش دست ، ممكن بود چراغ خاموش گردد . در آن دوره كبريت خودسوز شيميائى هم هنوز بايران نيامده بود ، اگر چراغ