عبدالله مستوفى
416
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
پيشنويسها خط او است و از اين راه تصور كردهايد كه از شخص او مدعى براى من بتراشيد ، خيلى در اشتباهيد . اگر دستورهاى من پاى كاغذهاى وارده نباشد ، از مير محمد حسين خان كه سهل است از خيلى از او كهنهكارترها هم برنميآيد جواب كافى به اين مراسلات بدهند . گذشته از اين ، من امروز نسبت به تمام كار دستور مىدهم ، شما نصف دستور دادن را از من ميگيريد و جاى آن حمالى پيشنويس نصف ديگر را بر من تحميل ميكنيد و اسم آن را كمك ميگذاريد ؟ الحق خوب كمكيست ! ! » از حيث منطق حرف جواب نداشت . دكركر گفت : « دستور خزانهدار كل است . » گفتم : « من الان ميروم و مىبينم چگونه خزانهدار كل يك همچو دستور بيموضوعى را داده است ؟ » در اين ضمن فهيم الملك ( جناب آقاى خليل فهيمى ) كه معاون وزير ماليه شده و سابقا عضو گمرك و با اينها سابقه داشته ، نميدانم براى وساطت و توصيه در گذراندن چه كارى وارد شد . من با ايشان دستى داده از اطاق بيرون آمدم و يكسر بدفتر مرنار رفتم . ماجرى را گفته پرسيدم : « شما چنين امرى دادهايد ؟ » گفت : « بهيچوجه ! ديروز در ضمن رضايت از زحمات شما بدكركر گفتم : « كار او خيلى زياد است و زحمتش دو برابر سابق شده است . او گفت ممكن است كمكى به او بدهيم ولى من جوابى از نفى و اثبات ندادم . » گفتم : « بلى آقاى دكركر براى مقاصد خود موقع بدست آورده است . خواهش ميكنم من بعد از اين اظهار رضايتها لا محاله نزد دكركر نفرمائيد . » گفت : « اين جز صحبتى بين من و او نبوده است . » گفتم : « خواهش دارم اين صحبت را هم پس بگيريد . » گفت : « حالا كه شما نميخواهيد از شما اظهار رضايت كنم پس ميگيرم . » نزد دكركر برگشتم ، فهيم الملك هم نشسته بود ، گفتم : « من از مسيو مرنار تحقيق كردم او مىگويد چنين امرى نداده است ، فقط از كارهاى من نزد شما اظهار رضايت كرده و گفته است زحمت من زياد شده است ، شما پيشنهاد كردهايد كمكى به من بدهيد و او هيچ جوابى از نفى و اثبات بشما نداده است ، شما كيستيد كه با اين تعبيرات غلط خود بين رئيس و مرؤس دلسردى توليد ميكنيد ؟ » گفت : « اينكه دلسردى ندارد ، از حقوق شما كه چيزى نكاستهاند ؟ » گفتم : « اينقدر اسم حقوق را بميان نياوريد ! من براى چراندن اين ماهى دويست تومان خدمت نميكنم . » گفت : « پس براى چه به خود زحمت مىدهيد ؟ » گفتم : « براى چيزى كه شخص شما خيلى از آن بدوريد ، براى نفع رساندن بجامعه و براى حيثيت خود خدمت ميكنيم و الا اگر من به كارهاى شخصى خود رسيدگى كنم ، استفادهام بيش از اينهاست . امروز هم به قدر همين حقوقى كه به نظر شما خيلى مهم ميآيد ، من خرج ادارهء مباشرت دهاتم ميكنم . » باز با همان خندهايكه خوانندهء عزيز سابقه دارد ، گفت : « اگر اينطور است خواهش ميكنم مرا براى مباشرت خودتان تعيين كنيد » گفتم : « شما را ؟ ! هرگز من چنين كارى نخواهم كرد و كار خود را بدست آدم ناشى مثل شما نخواهم داد ! » البته او خفه شد . من گويا اين اولين و آخرين دفعهاى بوده است كه در را با صداى بلند بر سر صاحب اطاق كوبيده باشم ، درهم فنرش تازه و سفت بود ، چنان صداى طراق آن بلند شد كه به تمام اطاقهاى مجاور رسيد . پسفردا دكركر مأمور ولايات شد و من از همكارى اين