عبدالله مستوفى
417
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مردك بىادب جاهل براى هميشه خلاص شدم . ديگر هروقت بتهران ميآمد ، بفكر ادارهء ماليات نمىافتاد . دامگسترى جمهورى بلژيكيها اينها يكهمچو مردمان پست خيانت پيشهاى بودند كه در همان روزها كه من شب و روزم را براى شستن كثافتكاريهاى آنها صرف ميكردم ، از اين خوابها براى من ميديدند . اين رويه منحصر به من نبود و با همه همين رويه را معمول ميداشتند ، منتهى باقى از راه ناچارى و بيكسى و بيزبانى تحمل كرده به روى خود نميآوردند و قدمبقدم عقب نشسته و ميرزابنويس يا هرچه بلژيكهيا ميخواستند ميشدند ، ولى طبع من از اين كوچكىها و تملقات ابا داشت . اين بود كه مقاومت ميكردم و از اين صحنهها به راه مىافتاد . چنان كه ميرزا زين العابدين خان برادرزادهام را كه آنهمه در تشكيل دفتر وظائف زحمت كشيده بود ، چنان كه ديديم ميخواستند بلافاصله از كار خارج كنند و بالاخره هم كار خود را كردند و در آتيه نزديكى فرىيه كه كارهاى وظايف را رسيدگى ميكرد ، با همهء نادانيش دامى گسترده اسباب خروج او را از اداره فراهم كرد . براى اينكه دوباره به اين قسمت برنگرديم ، همينجا تفصيل قضيه را براى خوانندهء عزيز مينويسم : فرىيه در يكى از دوسيههاى وظائفى كه مدير كل وظائف پيشنويس نامه آن را امضاء كرده بود ، بىترتيبى احساس نموده بطور استفتاء و سؤال از عمرو و زيد ، پرسشى با چند پيچوتاب كه قدرى مطلب را از صافى و سادگى خارج كند ، ولى اصل مطلب همان مطلب دوسيه باشد ، ترتيب داده نزد ميرزا زين العابدين خان فرستاد ، بواسطهء پيچهائى كه براى تاريك كردن موضوع بقضيه داده بود ، مدير كل وظائف باشتباه افتادهء به عكس تصميم خود در دوسيه رأى ميدهد . آقايان اين موضوع را پيراهن عثمان كردند و بالاخره باوجود قول و قرار قبلى بين مرنار و ميرزا زين العابدين خان ، جمهورى بر مرنار غلبه كرد و شايد بر خلاف ميل باطنى او بصدور حكم انفصال مدير كل وظائف موفق شد . ميرزا زين العابدين خان را از وزارت ماليه مانده و از خزانه راندهاش كردند و كار وظائف را بدون اسم مديرى بقوام حضور محول داشتند . ميرزا مصطفى خان را براى اينكه بيكارش كنند تا به زودى عذرش را بخواهند ، بادارهء محاسبات فرستاد كه با ميرزا غلامحسين خان نورائى برادر ميرزا محمد حسين خان كه در دورهء تجديد آزادى تقريبا بيكار شده و نميدانم بتوصيهء كى در ادارهء محاسبات خزانه معطل و سرگردان بود ، در بيكارى مسابقه بگذارند . من قضيه دامگسترى فرىيه را دو سه ماه بعد از انفصال ميرزا زين العابدين خان كشف كردم . چنان كه اشاره كردم اين واقعات مال پنج شش ماه بعد از اين است . باز هم براى اينكه مجددا به اين موضوع برنگردم ، واقعهء ديگرى را كه دامگسترى فرىيه بر ضد من بود ، در اينجا متذكر ميشوم كه خوانندهء عزيز توجه كند كه چگونه جمهورى با نظم از روى نقشه به سمت ميرزابنويس كردن ايرانيها پيش ميرفت و براى اين كار چه طرحهاى عجيب ميكشيد .