عبدالله مستوفى
412
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
باشد . گذشته از اين كيسههاى شما همانطور سربسته است . » در اين ضمن متوجه شدم كه از ته انبار گونى آخرى اين دوچرخه را شاگرد نانوا بكول كشيده به سمت درميآورد . با صداى بلند : « پسر همانجا بايست » او را وسط انبار سرپوشيده متوقف كرده گفتم : « ولى من با شما همراهى ميكنم ، اين گونى كه دوش اين شاگرد نانواست كه هنوز از در انبار خارج نشده است ؟ بفرمائيد برويم سر اين گونى تا بر همه ثابت شود كه كمدىباز كيست . » مرنار راه افتاد ، جماعت هم دنبالش ، نزديك شاگرد نانوا رسيديم ، با چاقوى جيب خود پسرك در گونى را شكافتيم ، من يك مشت از گونى گرفته با كف دست ديگرم فشارى روى آن وارد آوردم ، بواسطهء اين عمل تمام سبوسهاى درشت آرد جو رو آمده جلو مرنار گرفته گفتم : « تماشا كنيد ، گذشته از سبوس كه كف دست مرا مثل پشتبام كاهگل شده كرده است ، ذرات سياهى هم دارد كه علامت مواد خارجى گندم است ، از يكى از آقايان خواهش ميكنم زحمت بكشند يك مشت از آرد امروزى را كه در آن گوشه تل است بياورند مقايسه كنيم . » نظرم نيست گويا ميرزا سيد عبد اللّه خان رئيس ماليهء تهران يك مشت از آن آرد آورد ، بايشان گفتم : « عين عمل مرا در آن اجراء كنند . » ايشان هم فشارى روى آرد وارد آورده جلو آوردند ، نه سبوس و نه مواد خارجى هيچ نداشت ، آرد سفيد فرد اعلى بود ، همگى يكىيكى جلو آمده تماشا كردند . گفتم : « اين از عمليات آردبيزى شما ، اما راجع ببوجارى شما اولا شما يك ماشين بوجارى بيشتر نداريد و اين ماشين را هم ديروز تعمير كرده و براى نمايش امروز حاضر نمودهايد و نميتوانيد ادعا كنيد كه با اين ماشين روزى سيصد خروار غله را ميتوانيد پاك كنيد . » گفت : « بوجارهاى ما چنانكه همه ديدند ، بهتر از ماشين گندم پاك ميكنند . » گفتم : « گندمى كه براى فردا بوجارى كردهء باشيد . البته در انبارها داريد ، ما را سر آن ببريد . » گفت : « نداريم » گفتم : « قاعده نيست كه گندم بوجارى نكرده را در اين انبارهاى دستى بريزند . من الان در گوشهء انبار ، تل گندم مىبينم كه حكما بوجارى كردهء شماست و شما براى پنهان داشتن خطاى خود آن را پاك نكرده قلمداد ميكنيد . خوب ! در اين كار هم با شما همراهى ميكنم ، اين جوالهائى كه چهار رديفه و سه طبقه در آن گوشهء فضاى انبار چيده شده است ، چيست ؟ انشاء اللّه مدعى نخواهيد شد كه بارى است تازه وارد انبار شده است و اعتراف خواهيد كرد كه بارهاى گندم پاك كرده است كه براى بردن بآسيا حاضر كردهايد ؟ » گفت : « بلى ! ولى از پريروز تا حال توى گرد و خاك مانده ناچار قدرى كدر شده است ، من ضامن كار آسيابان نيستم » گفتم : « آقاى عزيز ! گردوخاك بجوال نخى آسيابان نفوذ نميكند ، ولى من با شما همراهى كرده يكى از جوالهاى طبقهء دوم از رديف وسط را باز مىكنم كه اين بهانهء شما هم مرتفع شود . بفرمائيد سربارها » مرنار جلو و همگى از عقب بكنار رديف جوالها رسيديم ، يكى از نانواها را كه در فضاى انبار ايستاده بود صدا زدم ، آمد ، از وسط سه رديف جوال و از طبقهء دوم يكى را بيرون كشيد ، با چاقو سر جوال را شكافت ، من جلو آمده دستم را عمودى به قدر يك چاركى در جوال فرو بردم ، از مغز محتويات كفى برداشتم جلو چشم مرنار بردم ، اين گندم مثل اين بود كه هيچ بوجارى نشده و خاك و مواد خارجى زياد