عبدالله مستوفى

411

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

عادى را حاصل كند . واقعا مردك چنان مضطرب بود كه ادب عادى خود را كنار گذاشته با صداى بلند پشت سر هم « آقا ! اين نون نميشه ! آقا ! اين آرد دخل برنميگردونه ! » خود را تكرار ميكرد . « اينقدر شور بود كه خان هم فهميد » مرنار كه با بيدو مشغول صحبت بود ، متوجه اضطراب مردك شده از من پرسيد : « اين شخص چه ميگويد ؟ » من نخواستم خوشى نمايش را برهم بزنم . گفتم : « چيز مهمى نيست از عاديات شكايت دارد » در همين لحظه بيدو كه نزديك مرنار بوده با هم صحبت ميداشتند و سؤال مرنار صحبت او را قطع كرده بود ، دنبال صحبت خود را گرفته گفت : « عمليات ما هر روزه به همين نظم است ، گندم‌هائيكه پاك ميكنيم به همين خوبى و آردهاى ما هميشه به همين پاكى است كه ملاحظه كرده‌ايد . » من اينجا تاب نياورده نزديك آمده گفتم : « اگر اين حرف شما درست است ، پس اضطراب اين مردك از چه راه است ؟ » گفت : « كى ؟ » گفتم : « همين بدبختى كه الان آقاى خزانه‌دار از سبب اضطراب او سؤال كرد و من جواب گفتم شكوه او از عاديات است ! عملياتيكه امروز شما تحويل داديد براى نمايش البته خوب است ، اما از جمله‌ايكه الان بخزانه‌دار كل گفتيد و بر حسب تصادف شنيدم ، همچو برميايد كه ميخواهيد ادعا كنيد هميشه گندم را با اين دقت پاك ميكنيد و هميشه آردهاى شما بصافى همين آردهائى است كه امروز براى نمايش مخلوط كرده‌ايد و نظم عمل شما هر روزه بنظم امروزه است ؟ » اين مرد جاهل شارلاتان كه نميدانست من از زواياى كار انبار باخبرم و بيك نگاه بسطح انبار ، جاى هر چيز را ميدانم و در كمال آسانى ميتوانم خلاف عمليات امروزى او را ثابت كنم ، گفت : « مگر شما غير از اين تصور ميكنيد ؟ » گفتم : « من تصور نميكنم بلكه يقين دارم كه امروز ما بيك كمدى دعوت شده‌ايم و عمليات شما در روزهاى عادى غير امروز است . » از لحظه‌ايكه من وارد صحبت با بيدو شده‌ام ، خزانه‌دار از حركت به سمت انبار سرپوشيده باز ايستاده و تمام سران خزانه براى سبب اين وقعه نزديك شده و جمله آخرى « ما امروز بيك كمدى دعوت شده‌ايم » همه را متوجه صحبت كرده است . بيدو گفت : « عجب ! شما در مقابل حس و عيان هم ترديد ميكنيد ؟ من كمدى بازى نميكنم نانواهاى شما كمدى بازى ميكنند كه آردهاى خوب را از انبار ميگيرند و نان بد بخورد مردم ميدهند » . گفتم : « آقاى عزيز مؤدب باشيد ! بنانواهاى من كه مردمان شرافتمندى هستند توهين نكنيد ! من الان حاضرم ثابت كنم كه نه آردهاى بيختهء هر روزه شما مثل اين آرد نمايشى امروز و نه گندمهاى پاك كردهء شما نظير اين گندمى است كه امروز براى نمايش پاك كرديد . » بعد به سمت مرنار متوجه شده گفتم : « اين دوچرخهء نانواست كه دم در انبار است و گونيهاى آرد فردا را كه تازه از انبار گرفته در آن گذاشته و موجود است . بفرمائيد برويم سر گونيها را باز كنيم تا مطلب واضح شود . » بيدو گفت : « آرد كه از انبار خارج شد ، من مسؤل آن نيستم . من چه ميدانم ؟ شايد در آن مواد خارجى داخل كرده باشند . » گفتم : « اين حرف كه خيلى بيهوده است زيرا نانوا مواد خارجى آن هم آرد كرده در جيبش ندارد كه در حضور اين همه مردم و با حضور پليس انبار شما داخل كيسه‌ها كرده