عبدالله مستوفى
410
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اگرچه من در اين اواخر خيلى بانبار نميرفتم ، زيرا ميديدم كه سركشى من در انبار تفاوتى در پاك كردن گندم و بيختن آرد حاصل نميكند ، ولى خوب ميدانستم كه عمليات عادى انبار هيچوقت بنظم و ترتيب امروزه نيست . معلوم بود بيدو زحمتى كشيده و شايد چند ساعتى عملهها را از كار بيكار كرده و آنها را تمرين داده است . البته براى نمايش ايندرجه از تظاهر شايد مجاز باشد . از طرز بيختن آرد هم بر من معلوم بود كه روزهاى عادى اينقدر دقت در گرفتن سبوس آرد نميشود اين گندمنمائى و جوفروشى هم البته در روزى كه براى نمايش است ، قابل عفو مىباشد . از طرف مرنار و تمام سران خزانه كه تماشاى اين عمليات براى آنها تازگى داشت ، تحسينهائى از نظم عمل نسبت بفرماندهان درجه دوم كه تمام افتخارات آن عايد بيدو ، فرمانفرماى كل انبار ، ميشد به عمل آمد . بعضى از آقايان ، مخصوصا بلژيكيها كه يا از راه عدم اطلاع يا براى حلال كردن آب جوهائى كه آشاميده بودند ، از نرمى و پاكى آرد هم تمجيدهائى كردند و بيدو هم مثل آكتورهاى تآتر با لباس مشكى خود در مقابل اين تحسينات ، سر فرود آوردن و روانسهاى خود را تحويل داد ، سپس براى تماشاى بوجارى بيرون آمديم ، يك ماشين بوجارى در فضاى جلو انبارها گذاشته بودند ، مقدارى گندم در آن ريخته گردوخاك ، كوزل و كلوخ و دانههاى ريز علفهاى هرزهايرا كه لاى گندم اتفاق ميافتد ، از گندم سوا كرد . ولى ريگهائى كه به قدر دانهء گندم است طبعا در آن باقى ماند . يكنفر بوجار با غربالش ايستاده بود ، مقدارى از گندم پاككردهء ماشين را در غربال ريخت ، واقعا با مهارت خاصى كه من تا آن روز نظير آن را نديده بودم ، شروع بگرداندن گندم در غربال نمود . چنان استادانه بغربال حركت ميداد كه مثل اينكه مغناطيس در گوشهء غربال گذاشته باشند ، دانههاى ريك يكىيكى از گندم جدا شده در اين گوشهء غربال جمع ميشد . آنوقت گندم صاف پاك خالص را از سمت راست و دانههاى ريگرا از سمت چپ خالى كرد ، اينعمل واقعا تماشا داشت و مهارت بوجار را در كار خود خوب نمايش ميداد . تمام حضار تحسين كردند و به سمت ميز خوراكى برگشتند . اين آرد دخل برنميگرداند در ضمن راه ، يكى از نانواها كه براى گرفتن آرد روزانه بانبار آمده و گونىهاى سربستهء روز قبل را كه براى نان فردا حاضر كرده بودند گرفته و بر دوچرخهء خود گذاشته بود ، مقدارى از آرد يك گونى را براى امتحان جنس آن در جام برنجى جيب خود با يك مشت آب خمير كرده و ديده بود كه اين آرد خيلى كثيفتر از آردهاى روز قبل است . چشمش كه به من افتاد با جامش نزديك شده چندبارى انگشت خود را در جام فرو برده بخمير رقيق محتوى آن آلوده كرده بيرون ميآورد و با اضطراب عجيبى پشت سر هم ميگفت : « آقا ! اين نون نميشه ! آقا ! اين آرد سنگك نميشه ! » من ميدانستم بيچاره بچهء بلائى دچار شده و فردا گرفتار تعرض مفتشهاى من خواهد شد و ناچار است مقدارى آرد گندم خوب از خارج تدارك كرده بچشمهء اين آرد كثيف بزند تا لا محاله خمير اين آرد بتنور بند شده و بتواند دخل