عبدالله مستوفى

403

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

باعث تصديع نبايد بشوم و جزئيات را بعرض برسانم ، اگر مايل باشيد بپرسيد تا از جوابيكه عرض خواهم كرد بر حضرت و الا ثابت شود كه اگر من آنها را نخورم ، آنها مرا نخواهند خورد . » اين جواب من رگ دل شاهزاده را پاره كرد و دانست كه من از او در اين كار خبره‌ترم و مرعوب اين حرفها نميشوم . ولى هنوز نميداند كه من اهل بند و بست هم هستم يا خير ؟ و اينهم چيزى نيست كه در حضور جماعت از آن استطلاع كند . بنابراين ، از در آشتى تو آمده گفت : « نه . . . مىبينم كه خوب از همه چيز باخبريد ، امشب به منزل بيائيد تا منهم بعضى چيزها كه از تقلبات آنها ميدانم ، براى شما بگويم تا بهتر بتوانيد با آنها مقابله كنيد . » گفتم : « خيلى متشكرم شرفياب ميشوم و از تجربيات حضرت و الا استفاده خواهم كرد » . قوام السلطنه وزير ماليه كه تا اينوقت ساكت بود ، همين كه شاهزاده موقتا دست از سر من برداشت پرسيد : « براى بعد چه فكر كرده‌ايد ؟ » گفتم : « خزانه‌دار به من گفته است از خمسه و عراق جنسهائى خواسته و آرد روسى هم هرقدر حاجت پيدا كنيم با مخابره يك تلگراف بعد از پانزده روز اينجا خواهد رسيد . » گفت : « شما اطمينان داريد كه تا آخر سال هميشه خوراك چهل روز را در انبار داشته باشيد ؟ » گفتم : « بلى ! زيرا در شهر و بلوكات هم غله فراوان است و مشترى هيچ ندارد . در اين ده روز چون نانواها را قدغن كرده‌ام كه هيچ گندم و جو نخرند ، روزى بيست سى خروار غله‌اى كه بميدان ميآيد از صبح تا عصر ميماند و روزافزون از قيمت آن كاسته مىشود . چنان كه قيمت گندم از سى و پنج و جو از بيست و پنج تومان در همين ده روزه به بيست و هفت و بيست تنزل كرده است . من اين رويه را تا چهار پنج تومان تنزل قيمت باز هم تعقيب خواهم كرد . آنوقت ممكن است از ميدان هم خريدارى كرد . » گفت : « اگر اختيار در دست شماست ، چرا تنزل را پائين‌تر نميخواهيد بياوريد ؟ » گفتم : « آنوقت از گندمى كه امروز از راه تجارت از خمسه و عراق بميدان ميريزد . محروم خواهيم شد . من حساب كرده‌ام گندم از بيست و دو و جو از پانزده تومان اگر ارزان‌تر شود ، آنها كه امروز از عراق و خمسه براى تجارت غله ميآوردند ، ديگر نخواهند آورد و بمضيقه خواهيم افتاد . » گفت : « ضرر نان در هر خروارى چقدر است ؟ » گفتم : « تعيين ضرر واقعى آن احصائيهء دقيق ميخواهد زيرا معلوم نيست چه مقدار از غلهء آن مال دولت است و همچنين معلوم نيست غله‌اى كه از خارج ميرسد بچه مبلغ براى دولت تمام مىشود ، ولى اگر نرخ غلهء امروز تهران را مدرك قرار بدهيم ، ميتوانيم سنجشى به عمل آوريم . مخلوط نان شهر نصف آرد روسى و يك ربع آرد گندم و يك ربع آرد جو است . اولى سى و پنج ، دومى بيست و نه و سومى بيست و پنج تومان امروز در شهر خريدار دارد . بنابراين آرد مخلوط خروارى سى تومان بنرخ امروز براى دولت ميارزد و ما در هيجده تومان بنانواها ميدهيم كه آنها نان را در سى و دو شاهى بفروشند . پس امروز هم هر خروارى دوازده تومان ضرر نان شهر است و در آينده منتها تنزلى كه بواسطهء عمليات ماهرانه در ميدان بتوانيم بگندم و جو بدهيم ، خروارى پنج تومان بيشتر نخواهد بود . من خيال دارم خروارى دو سه تومان هم بر قيمت آرد نانواها بيفزايم زيرا در يكهفته