عبدالله مستوفى

404

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نانوائى خود به حساب دقيق هريك روزى پنج تومان عايدى دارند و تصديق مىفرمايند كه اين دخل زياد است . بنابراين ضرر دولت را منتهى بتوانيم به خروارى شش تومان تنزل دهيم زيرا آرد روسى هم كه قيمت آن قابل تنزل نيست مگر اينكه دولت امر بدهد بر قيمت نان بيفزايند . همگى گفتند : « خير ! هيچوقت به اين فكر نباشيد ، چند سال است كه دولت به همين ميزانها نان را ارزانتر بمردم خورانده و ضرر آن را متحمل شده است ، خروارى شش تومان چيز مهمى نيست . » قوام السلطنه پرسيد : « كى اين ضرر از دوازده بشش تومان تنزل خواهد كرد ؟ » گفتم : « سه تومان تفاوت دخل نانواها را من تا هفته ديگر عملى ميكنم ، اما راجع بنرخ ميدان يكى دو هفته وقت لازم دارد . » باز علاء السلطنه تفقدات پدرانهء خود را كه هروقت مرا ميديد ، معمول ميداشت ، شروع كرده گفت : « با اطمينانهائى كه شما ميدهيد و با دولت‌خواهى و صحت عملى كه در شما سراغ داريم و بخصوص بيانات روشنى كه امروز در كار نان كرديد ، من و ساير آقايان وزراء مطمئن شديم كه مردم بر خلاف گذشته در اين ششماههء تا سر خرمن راحت خواهند بود ، موفق باشيد ! » من با فرود آوردن سر تشكر كرده و برخاستم . گزارش مجلس را عينا بمرنار دادم و به او گفتم كه سر شب ميروم ببينم شاهزاده چه چيز تازه‌اى دارد كه من از آن بيخبرم » . اول شب به منزل شاهزاده رفتم ، كسى نبود ، شايد صاحبخانه عمدا مجلس را دو نفرى كرده بود كه من در صحبت آزاد باشم ، صحبتهاى او در كار تقلبات نانواها چيزهاى كلى بود كه من جزئيات آن را بهتر از او ميدانستم و هرچه ميگفت من بر آن حاشيه‌هائى ميزدم كه بداند اطلاعات من از او خيلى بيشتر است . دو سه بار صحبت را بدخلهاى رؤساى سابق كشاله داد ولى از من چيزى كه زمينهء مذاكره‌اى دست او بدهد بروز نكرد و من برخاستم . فردا صبح كليات مذاكرات را بمرنار گفتم . مداخلهء بى مورد شاهزاده از مذاكرهء اين شب دانست كه از من آبى گرم نميشود « 1 » از فردا دست باقدامات ديگر زده بنظميه امر داده بود آژان بدر دكانها فرستاده راجع به آب آب انبارها و اينكه چقدر آرد گرفته و چقدر پخته و براى فردا چه دارند استنطاقاتى به عمل آورند و آخر شب هم از هر دكانى يك دست وار نان بگيرند و براى خوراك سگهاى او بفرستند . سر شعبه‌ها بيشتر و رؤساى كميته قدرى كمتر ، از اين رويه شكايت كردند . من گفتم : « بگذاريد كارش را بكند بعد از يكهفته خواهيد ديد كه اين كار بىنتيجه را خودش سرخواهد داد » .

--> ( 1 ) - اين مثل را هميشه بطور منفى يا استفهام به كار مىبندند و معنى آن حاجت بتفسير ندارد . مورد استعمالش در جاهائى است كه اميد نفعى اعم از مادى يا معنوى در كار داشته باشند و بيأس تبديل يافته باشد و يا از اميدى كه از طرف كسى داشته باشند استفهامى كنند .