عبدالله مستوفى
402
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
خروار جو ، هزار خروار گندم در ده روز قبل داشتيم . صادر و وارد اين ده روز را نميدانم چيست ؟ درهرحال اگر در اين ده روزه بقدريكه مصرف كردهايم ، آردى داشته باشيم ، خيلى خوب جنبيدهايم . » با كمال تعجب و حتى با پرخاش گفت : « همين ؟ ! ! اينكه نان چهل روز شهر بيشتر نيست ؟ » گفتم : « انبار محلى نيست كه نان سال شهر را يك جا در آن ريخته پاى آن بنشينند و روزانه از آن بخورند تا تمام شود ، بلكه محل صادر و وارد غله براى ناى است ، همينقدر كه مايه و مقدمات تدارك شده و مراقبت شود كه هميشه نان چهل روز در انبار باشد ، هميشه كار بىعيب است » سبيلهاى شاهزاده آويزان شد زيرا دانست كه بر فرض اينكه بتواند انبار را بدست بياورد تازه چيزىكه دم او را ببيند در آن موجود نيست و خزانهدار هم خرش به گل نخوابيده كه وقتى كار با او نيست ، براى دخل شاهزاده انبار را هميشه پرنگاهدارد . مقصود اصلى از بين رفت ولى شاهزاده خود را از تنگوتا نينداخت و براى پنهان داشتن منظور اساسى و اظهار دانش راجع به كار نان پرسيد : « روزى چقدر گندم بنانوا ميدهيد ؟ » گفتم : « چون آرد روسى طالب زياد دارد و نميشود آن را بدست نانوا داد ، گندم و جو را هم خودمان آرد و با آرد روسى مخلوط ميكنيم و آرد به آنها ميدهيم ، نه گندم . ميزان آن هم تا ده روز قبل سيصد خروار بود ولى چون مردم براى بدى نان در اول سال آرد براى خود تدارك ديده و نان خانه خور در شهر زياد است ، فعلا دويست و شصت هفتاد خروار مصرف روزانه داريم . كموزياد آن در آينده مربوط بحاجت است و درهرحال از سيصد خروار بيشتر و از دويست و پنجاه خروار كمتر نخواهد شد . » از اين جمله هم شاهزاده نتيجهاى نگرفت و دندانش بپشم من گير نكرد « 1 » زيرا سايرين هم اينقدرها وزير داخله بودهاند كه بدانند دويست و شصت هفتاد خروار حداقل مصرف نان شهر ، بلكه هيچوقت با اين مقدار پخت ، نان شهر به اين فراوانى نبوده است . ولى شاهزاده نميخواست مرا به اين مفتى ول كند و به اين نظر وارد جزئيات شده گفت : « نانواها خيلى متقلبند شما را خواهند خورد ! » گفتم : « بشهادت نان فراوان و خوبى كه در شهر هست ، تاكنون من از آنها تقلبى نديدهام ، در آينده هم هروقت تقلبى بكنند ، از مجازات آنها كوتاهى نخواهم كرد » . گفت : « به ! شما نميدانيد اينها چه مردمان بدجنسى هستند ، در كته و تغار خمير و دوآتشهپزى و ترازودارى چه تقلباتى دارند ؟ » گفتم : « من براى اينكه از دزديهاى آنها باخبر شوم ، قبلا يكهفته يك دكان نانوائى باز كرده و از جزئيات تقلب آنها باخبر شدهام . اگر اين كار را نكرده بودم ، زير بار « به منزل رساندن اين كاسهء مودار » نميرفتم
--> ( 1 ) - دندان كسى به پشم كسى گير كردن ، كنايه از وسيلهء حمله بدست آوردن است . اصل اين مثل را دهاتيها در مواردى استعمال ميكنند كه مقصر خودمانى باشد و ميگويند دندان ما به پشم خودمان گير كرده است يعنى به جهت خودمانى بودن مقصر ، نميتوانيم مجازات لازم را به او بدهيم .