عبدالله مستوفى
394
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
تفتيش كرده عدهء باز و بستهء آن را صورت برداشته از هريك بپرسم : « چه مقدار گندم بشما دادهاند و براى پسفردا روز تاسوعا كه بايد پخت دو روزه بكنند ، چه تدارك دارند ؟ » من رفتم تمام دكانها را سركشى كرده گزارشى با جزئيات تنظيم و فردا روز هشتم محرم به او دادم خيلى از اينكه اوقات تعطيل خود را صرف خواهش او كرده بودم ، تشكر كرد من به منزل آمدم . نانوائى من چندى بعد باز يكروز على بيك بدفتر من آمد كه : « رئيس شما را ميخواهد » ساعت نزديك پنج و موقع تعطيل و در اواخر عقرب هوا هم داشت تاريك ميشد . بدفتر او رفتم ، به من گفت : « شما از كار نان چه اطلاعى داريد ؟ » متوجه شدم كه حالا كه ديده است پيشگوئى من درست بوده ، ميخواهد مرا وارد كار نان و حل مشكل نانوائى كند . من هم بىمناسبت نديدم كه قدرى شوخى كرده او را از گرفتگى كه طبعا از اوضاع نان دارد بيرون بياورم . مثال تعزيهخوان ميرزا محمد تقى را براى او نقل كرده آخر كار گفتم : « اطلاع منهم از كار نان اين است كه برادرم كه درست مثل برادر آن تعزيهخوان بيست سال است مرحوم شده وقتى وزير تهران بوده بقدرى كه يكنفر وزير در آن دوره ميتوانست از كار نان خبردار شود ، مطلع بوده است . ولى من يك مزيت بر آن تعزيهخوان دارم و آن اين است كه نان از خانهء خود ميخورم ، يعنى آرد از ده مىآورند و در خانه خمير ميكنند و در دكان پخته به خانه مىآورند . » مرنار خيلى پرحرف بود ، اشخاص پرحرف در پيدا كردن راه براى گرداندن مطلب و مقصود زبردستند . فورا گفت : « من هم ميخواهم بدانم يكمن آرد چقدر نان دارد . » گفتم : « نانى كه براى من ميپزند ، تافتون دوآتشه است ، چون چانهء خمير را هم در خانه ميگيرند و زير چشم نوكر پخته مىشود ، آرد را براى خمير قبلا وزن نميكنند ، فقط نان پختهء آن را كه خيلى خشك و برشته است ، آن هم براى تعيين اجرت پخت ، وزن ميكنند . نان سنگك بخصوص غير دوآتشهء آن آب زياد دارد وكيل آن غير از تافتون برشته است ، پس اين دانش من هم چيزى نيست كه دردى دوا كند . حالا بگوئيد براى چه مقصود ميخواهيد اين مقايسه بين آرد و نان را به عمل آوريد تا من راهى براى حل آن فكر كنم . » گفت : « اين دو نفر نانوا روزى سيصد خروار از من گندم گرفتهاند ، يقين دارم نصف آن را احتكار كرده يا به اين و آن فروختهاند » گفتم : « بر فرض اينكه معين شد كه مثلا يك خروار گندم يك خروار و چهل پنجاه من يا زيادتر يا كمتر نان دارد ، از كجا مىشود فهميد و چگونه مىشود ثابت كرد كه نانواها تمام آن را نان نكرده و بمردم نداده باشند ؟ زيرا نفوس شهر احصائيهاى ندارد . بر فرض اينكه احصائيه هم داشته باشد ، حالا بعد از پنج ماه چگونه ممكن است از اين بدست آوردن ميزان توفير نان بر گندم ، گناه آنها را ثابت كرد ؟ » گفت : « با وجود اين من ميخواهم بدانم يك خروار آرد چقدر نان دارد . » گفتم : « اگر مقصود همين باشد ، تحقيق آن مشكل نيست ولى براى اينكه خيلى دقيق بوده و جزئيات آن را بدانيم ، بايد يك دكان سنگكى را يكهفته گرداند و هر روز مقايسه و بعد از آن نتيجهء هفت روز را رويهم ريخت و بعد تقسيم بهفت