عبدالله مستوفى

395

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كرد تا مأخذ بدست آيد ، من اين كار را ميتوانم براى شما انجام بدهم گفت : « ممنون ميشوم » گفتم : « البته ميخواهيد محرمانه باشد ؟ » گفت : « بلى ! » گفتم : « يك حوالهء چهارده خروارى گندم باسم حامل بدهيد و بنويسيد قيمت را هم بقيمتى كه بنانواها ميدهند دريافت دارند . ( هنوز آرد بنانواها نميدادند ) نوشت و داد . گفتم : « يك حوالهء پانصد تومان هم بصندوق خزانه بدهيد كه پانزده روزه به آنها رد كنم . » آن را هم نوشت و داد . گفتم : « يك تلگراف هم بامين ماليهء ساوجبلاغ مخابره كنيد كه حساب ماليات ده مرا با مباشر فورى تصفيه كند كه مباشرم كه مرد بسيار امينى است بتهران بيايد زيرا من بجز او بكس ديگر اعتماد ندارم . » تلگراف را هم نوشت و داد . من بيرون آمده منزل رفتم . بعد از دو سه روزى ميرزا مهدى اشكورى گيلانى كه در اوقات مسافرت برادرم به مكه او را بر سر ده گماشته بودم و مرد امين صديق سادهء امتحان داده‌اى بود ، بتهران آمد . گندم را بوسيلهء او از انبار گرفته و خود او را همراه بارها بآسيا فرستاده ، عين آن را آرد و دكانى در مقابل كوچهء صدراعظم در پامنار كرايه كرده ، مشغول نانوائى شد . به او دستور داده بودم ، اگر كسى از تو بپرسد : « چه شد كه خدمت را ترك و نانوائى مىكنى ؟ » بگويد « قدرى گندم دارم ميخواهم كاسبى كنم . » دستور من براى ميرزا مهدى مثل امر مجتهد نسبت بمقلد بود . آنچه ميگفتم با كمال ديانت عمل ميكرد . به او سپرده بودم خودش هم ترازودارى ميكرد . ميرزا مهدى هر شب بعد از تعطيل دكان كه از راه ميرسيد ، ابتدا آنچه پول داشت از سياه و سفيد و اسكناس از جيب و بغل بيرون ميآورد و بادقت شماره و يادداشت مىشد . بعد آنچه مخارج دكان از قبيل كرايهء دكان و مزد عملجات و قيمت سوخت و نمك و صابون و روغن چراغ و نفت از اين پول به مصرف رسيده بود ، علاوه ميشد و از آنرو ميزان نانى كه فروخته شده بود بدست ميآمد . بعد از اين نان‌خور تمام عملجات و نان‌بر مجانى بعضى از آنها هم تعيين و تخمين شده بر آن افزوده ميگشت و از اين‌رو مىفهميديم كه در آن روز چند من نان از دكان بيرون آمده است . ميزان حاصل نان كه بدست ميآمد ، به ميزان آردى كه در روز خمير شده بعلاوهء خمير ترشى كه از شب قبل داشت و ميزان خميرى كه براى ترش سحر روز بعد نگاهداشته بود ، بدقت وارسى شده ميزان آرد مصرفى دكان هم تعيين و معلوم ميگشت كه در اين روز چه مقدار آرد پخته شده و مقايسه ميكرديم كه يكمن آرد چقدر نان داشته است . در آخر كه دكان را تعطيل كرد ، مقايسه‌هاى هفت روزه را روى هم ريخته ، بهفت تقسيم و نتيجهء عمل اين شد كه يك خروار صد منى گندم يكخروار و شصت من و سى و پنج سير نان سنگك تازه به سنگ تمام و بدون غل‌وغش دارد . نانواها از ترازودارهاى خود دخل هر يكمن آرد را يكمن نيم نان تحويل ميگيرند . نان‌خور و نان‌بر دكان كه بين چهار پنج من مىشود ، جزو اين عمل است . ولى يك خروار آرد نانوائى يكخروار نيست ، زيرا آردها را در كيسهء كرباسى چهار منى كه آنها را پستائى ميگويند ريخته‌اند و با كيسه چهار من حساب ميكنند . اين كيسه‌ها يكى شش هفت سير وزن