عبدالله مستوفى
393
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
بر اين آرد گندم و جو نابيخته اضافه مينمايند . نانهاى سنگك مثل لحاف كلفت و روى آن مثل پشتبامهاى كاهگلى كه آب باران گلهاى آن را شسته و برده باشد ، پر از كاه است . همين نان بد هم گير نمىآيد . محتشم السلطنه وزير داخله و از غارتى كه مرنار در بهار گذشته در ماليه كرده و اين وزارتخانه را بالمره بيرجوع و « سپهسالار بىلشكر » و ادارات تابعهء آن را منحصر بكابينهء وزير كرده بود ، بسيار عصبانى بود . صمصام السلطنه رئيس الوزراء هم كه از جوابهاى رد خزانه بتقاضاى بختياريها كه سيرمانى نداشتند ، طبعا خيلى از مرنار راضى نبود و با بيانات فصيح خود كه هميشه بجملهء : « عرض بو خدمت سركار تو » شروع ميشد ، بى پرده و لرى همهجا بر ضد او حرف ميزد . قيمت گندم از خروارى هفده تومان بسى و پنج تومان رسيده و جو ده تومانى را بيست و پنج تومان ميخرند . مرنار مجبور شده است عدهاى از ارمنىها را برياست حاجيان ، مطبعهچى مطبعهء بوسفور ، نيمهمسلح و نيمهگندم خر ، به دهات اطراف بفرستد و بهر زور و قيمتى كه هست گندم و جو براى نان شهر برساند . بالاخره اين وسيله هم تمام شد ، يعنى مالكين بلوكات تهران كه آنها را هم تشويش گرفته حساب كار از دستشان در رفته بود ، به اين قيمتها هم حاضر نميشدند گندم خود را واگذار كنند . نميدانم كدام مرد پيشبين بمرنار پيشنهاد كرده بود كه حالا كه قرار است گندم را در سى و پنج تومان خريده بهفده تومان بنانواها بدهيد ، آرد روسى وارد كنيد . او هم از ايوزاف بادكوبهاى كه با گمركچىها سرو كار داشت ، تلگرافا آرد روسى خواست . آردهاى روسى كه بانبار رسيد چون اطمينان نداشتند آن آرد را كه شيرينىفروشها گرانتر ميخريدند ، بنانوائى تحويل نمايند ناچار شدند گندم و جو را هم آرد كرده مخلوطى از سه جور آرد بسازند و بنانواها بدهند . ولى جو آن را زيادتر گرفته بودند ، يك ربع آرد روسى و يك ربع آرد گندم و نصف آرد جو مخلوط كرده بنانواها ميدادند . نانش بسيار بد و غير ماكول و بواسطهء عدم نظارت ، نانواها هم همين آرديرا كه ميگرفتند ، سرگلش را عليحده كرده نانهاى بهترى پخته به قيمت عالى ميفروختند و از باقى آن نان بد كمى به قيمت سى و دو شاهى بمردم ميدادند . خزانهء دولت روزى پنج شش هزار تومان ضرر نان را بايد بپردازد ولى چون خزانه دار و نانواباشى يكى است ، سروصدائى از اين ضرر بلند نيست . اعضاى ايرانى گمرك براى تقرب بمرنار هريك مطالعاتى ميكردند و در اطراف كار نان پيشنهادهاى الحق نامربوطى ميفرستادند . مرنار هم در حاشيهء هريك با خط خوانا و پشمدار و پتوپهن خود شرحى مينوشت و دستوراتى كه اكثر متضاد هم بود ، براى متين السلطنه ميفرستاد . او هم نميدانست چگونه آنها را با هم وفق بدهد . خلاصه اينكه كار نان بسيار بد بود و هيچ راهى براى اصلاح آن با روزى پنج شش هزار تومان ضرر نميتوانستند فكر كنند . گويا روز هفتم محرم و روز تعطيل بود ، مرنار مرا با تلفن از منزل خواست ، بخزانهدارى آمده با كمال تعجب ديدم به من دستور ميدهد كه بروم دكانهاى نانوائى را