عبدالله مستوفى
390
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
مؤمن آل يعقوب رفت توى فكر ، من براى اينكه راه صحبتى براى او باز كنم گفتم : « خوب ! بفرمائيد ببينم از پريروز تا حال چه اقدامى براى همين طرز پرداخت دستور دادهايد ؟ » گفت : « هيچ ! از شما ميخواستم خواهش كنم با آنها حرف بزنيد يكى دو روزى مهلت بدهند كه وسيلهاى براى پرداخت فكر كنم . » گفتم : « به من بفرمائيد خيال داريد به آنها حقوق بدهيد يا خير ؟ » گفت : « البته مىدهم » گفتم : « اگر اينطور است باقى آن چيز مشكلى نيست ، ميتوان مهلت خواست . » از نزد او بيرون آمده يكسره به سمت در مدخل رفتم . يوز باشى عباس همچنان در خود را بسته داشت ، من با يك اشارهء چشم ، مصنوعى بودن پرخاشى را كه خيال داشتم به او حالى كرده با صداى بلند گفتم : « اين چه اوضاعى است ؟ تو بامر كى در خانهء دولت و ملجاء مردم را به روى خلق مىبندى ؟ در را باز كن ببينم ! » صداى من كه بلند شد ، صداى زنها خاموش و در باز شد . من ميان آستانهء در كه چندان عريض هم نبود ايستاده گفتم : « خانمها چه فرمايشى دارند ؟ » از وقتى كه گرفتن تعرفه و تصديق رسم و دفتر خاصى براى اثبات هويت اشخاص داير شده بود ، بواسطهء مشكلى صدور تعرفه و حواله و وصول پول از صندوق ، كار فروش حقوق به صرافها زيادتر از سابق رواج گرفته و اين هم يكى از كسبهاى عادى شده بود . صرافها براى پيدا كردن زنهاى صاحب حقوق و تحقيق در هويت آنها ، ناگزير بودند زنهاى واسطهاى براى خريد حقوق از آنها داشته باشند . اين زنهاى واسطه از آن ارقهها و بقول عوام « هفت خطهاى بزرگپا » « 1 » . بودند . جمعآورى عدهء امروز و آوردن آنها در خزانه بوسيلهء زنهاى واسطه كه رئيس آنها باسم كلانتر معروف بود انجام شده بود . البته كلانتر و ور كلانترها هم نزديكتر بدر بودند و در جواب : « خانمها چه فرمايشى دارند ؟ » يكى از وركلانترها گفت : « بنا بقول خزانهدار آمدهايم پول بگيريم . » گفتم : « از چه بابت ؟ » گفت : « مواجبمان را ميخواهيم ، تازه ميپرسيد از چه بابت ؟ » گفتم : « شما اگر مواجب داشته باشيد ، البته بايد بدانيد كه بدون تعرفه و قبض و تصديق حاشيهء قبض ، پول مواجب را نميتوان گرفت . » گفت : « پس اين مرد ، كه مثل جرز چهارسو بزرگ دراز و پهن است ، ( مقصودش سردار شوكت رئيس نظميه بود كه واقعا مثل جرز چهارسو بزرگ ، دراز و پهن بود ) پريروز چرا بما وعده داد كه امروز بيائيم پول بما ميدهند ؟ » گفتم : « يقينا اشتباه
--> ( 1 ) - كفشهاى زنانه را بعد از آنكه از وضع قديم خود ترقى كرده و بهبودى در آنها ايجاد شده بود ، از چرم سياه ميساختند و براى بزرگ و كوچك آنها علامتى باسم خط در تخت آنها ميزدند . كوچكهاى آن چهار خط و بزرگترهاى آن پنج خط و شش خط و هفتخط كه از همه بزرگتر بود ناميده ميشد . در هريك از اين چهار خط و پنج خط و شش خط و هفت خط بزرگ پا و كوچك پائى هم ملحوظ ميكردند . مشترى كه در دكان ميآمد از او ميپرسيدند چند خط ميخواهى ؟ بعد از آنكه خطش معلوم ميشد ، سؤال ميكردند بزرگ پا يا كوچك پا آنوقت براى او كفشى كه به پايش بخورد مياوردند . زنى كه پايش هفت خط بزرگ پا باشد خيلى كم و شايد به همين جهت هم بود كه زنهاى عرافه و شلافه را بهفت خط بزرگ پا تعبير ميكردند .