عبدالله مستوفى
389
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
از آنها وفا نميكرد . دفتر وظائف همچنان در نزد مرنار بعنوان مطالعه توقيف بود ، منهم بر خلاف سال قبل ، چون اين كار مدير كلى پيدا كرده بود ، ابدا حرف وظائف را با مرنار نميزدم . در اواسط دههء آخر ذيحجهء سال 1330 يكروز صبح از منزل باداره مىآمدم ، بخيابان لختى آن روز كه البته بوسعت خيابان سعدى امروز نبود رسيدم . ديدم ازدحام عجيبى برپا شده است . بين يكى دو هزار زن سرتاسر خيابان را گرفته و سروته خيابان هم عدهاى ژاندارم دهنهء اسبهاى خود را بدست گرفته ايستادهاند و از ورود زنها به خيابان جلوگيرى ميكنند ولى مانع خارج شدن آنها نيستند . وقتى بجلو خان عمارت خزانه كه قدرى از در باغ امروزه پائينتر بود رسيدم ، ديدم در خزانه بسته و زنها توى جلو خان و خيابان نشسته صحبتهاى عادى زنهاى طبقهء سوم بين آنها در جريان و طبعا همهمهء زيادى راه انداختهاند ولى متعرض كسى كه بخواهد وارد خزانه شود نيستند . من نزديك در رسيده آهسته در زدم ، يوز باشى عباس ( هنوز هم در قيد حيات و در خزانه خدمت مىكند ) رئيس فراشان نامهرسان خزانه پشت در بود ، در را رخنه كرد و من وارد شده يكسر بادارهء خود رفته مشغول كارهاى خود گشتم در صورتى كه صداى همهمهء زنها باوجود اينكه دفتر من در حياط دوم واقع بود ، بلند و تا اندازهاى مانع كار بود . خانمها چه فرمايشى دارند ؟ يكساعتى گذشت ، على بيك پيشخدمت اطاق مرنار مرد ترك زبان كه همراه مرنار از گمرك بخزانه آمده بود ، از در رسيده گفت : « رئيس شما را ميخواهد » ( مرنار اگر شاه هم ميشد جز رئيس اسم ديگرى در نزد على بيك نداشت ) من برخاستم ، از حياط اول گذشته ، باغ را پيموده ، بعمارت وسط رفته ، وارد دفتر مرنار شدم ، گوئى زنها ميدانستند كه محل اقامت مرنار اين سمت است زيرا سروصداى آنها در اينجا خيلى زياد بود . مرنار پرسيد : « چه خبر است ؟ » گفتم : « من از هيچكس چيزى نپرسيدهام ولى تصور ميكنم زنهاى صاحب وظيفه باشند . » گفت : « بلى ! نمايندگان آنها پريروز با رئيس نظميه اينجا آمدند و ازدحام كردند ، من به آنها وعده كردهام امروز به آنها پول بدهم ، اين است كه همگى آمدهاند وظيفهء خود را بگيرند . » با كمال تعجب گفتم : « پول بگيرند ؟ ! » گفت : « بلى ! » گفتم : « همچو چيزى غيرممكن است ! » گفت : « چه مشكلى دارد ؟ كتاب وظيفه كه نزد ماست ، هركس ميآيد اسم خود را ميگويد ، بدفتر مراجعه ميكنيم ، وظيفهء او را ميدهيم . » گفتم : « اگر زنى امروز حقوق خود را گرفت ، فردا باز آمد و به همان اسم مطالبهء حقوق خود را كرد چگونه تشخيص ميدهند كه اين زن ديروز حقوق خود را گرفته و امروز مجددا مطالبه دارد ؟ بر فرض اينكه تشخيص دادند كه اين همان زن است ، چگونه بر او ثابت خواهند كرد كه ديروز حقوق خود را گرفته است ؟ اگر متصديان امر پول نداده جلو اسامى علامت پرداخت بگذارند يا حقوقبگيرها باوجود گرفتن وجه چنين ادعائى بكنند ، بچه وسيله حقيقت را كشف يا خلاف گفتهء آنها را بر آنها مدلل خواهند كرد ؟ » ديدم